اردشیر دوم هخامنشی

0 58

نام این پادشاه به پارسی ارتَه خَشترَ، در تورات ارتَ خَشَشتا ، به یونانی آرتاکسِرِکسِس آمده است، پدرش داریوش دوم بود و مادرش پریزاد خواهر و بنا به گفتۀ کتزیاس یونانی خالۀ داریوش. داریوش دوم یک پسر دیگر داشت به نام کوروش که فرمانروای ایالات آسیای صغیر بود هرچند اردشیر از طرف داریوش دوم ولیعهد بود ولی کوروش دیگر فرزند داریوش مدعی تاج و تخت بود.

بر تخت نشستن اردشیر دوم هخامنشی
داریوش به هنگام افتادن و به بستر بیماری در بابل بود و کوروش با شنیدن بیماری و نزدیک بودن مرگ پدر، بی درنگ رهسپار ایران شد. اکنون توضیح می دهیم که وی در زمان حیات پدر قصد داشت دست اردشیر را از تخت و تاج کوتاه کند و به همین منظور به اسپارت نزدیک شد و سپاهی زیر نظر افسران یونانی تشکیل داد. تیسافرن ساتراپ لیدی، داریوش دوم را از مقاصد کوروش آگاه کرد و وی به دربار احضار گردید، اما هنگامی به ایران رسید که پدرش مرده و برادرش بر اریکۀ شاهی نشسته بود. کوروش بر سر آن بود که عازم آن دیار شود و در حین اجرای مراسم مذهبی، شاه جدید یعنی اردشیر را از میان بردارد. ولی رازش فاش شد، دستگیر گردید و حکم اعدامش صادر شد. ولی با پادرمیانی مادرش از حکم اعدام جلوگیری شد، و مورد عفو قرار گرفت و حکم شد که فورا به لیدی بازگردد.

جنگ اردشیر دوم با برادرش کوروش کوچک
کوروش پس از رهایی از مرگ، دوباره به فرمانروایی آسیای صغیر رسید و چون در همان اوان جنگ های پلوپونزی در یونان خاتمه یافته و گروهی از نیروی کوروش که در آن نبردها شرکت جسته بودند، آزاد شدند، وی موقع را مغتنم شمرد و به تقویت سپاه خود پرداخت و با یک لشکر ۱۱۳ هزار نفری که ۱۳ هزار نفر آن یونانی بودند رهسپار جنگ با اردشیر شد. او از آناتولی و کوه های تورس گذشت و تا رود فرات پیش رفت سپس در نزدیکی بابل در محلی به نامِ کوناکسا ارتش عظیم ۴۰۰ هزار نفری اردشیر را در مقابل خود دید. کوروش با در اختیار داشتن سپاه ورزیدۀ یونانی در حال پیروز شدن بر اردشیر بود ولی ناگهان کوروش بی تجربگی کرده و با گارد خود به اردشیر حمله کرد ولی او به دست سواران مخصوصِ اردشیر کشته شد و پس از آن هم سپاه ایرانی کوروش جنگ را رها کرد و سپاهیان یونانی کوروش را تنها گذاشت و عقب نشینی معروف ده هزار تن آغاز شد. {بازگشت ده هزار تن} و آنان طی جنگ هایی بسیار توانستند خود را به یونان برسانند.

پس از آن حادثه ایران در اختلافات میان دولت-شهرهای یونانی و شهرهای یونانی آسیای صغیر شیوۀ نفاق پیش گرفت و به کمک طلاهای ایران، سرکردگان و فرمانروایان آن نواحی را به جانِ یکدیگر انداخت. دولت آتن نیز با عقد پیمانی کشتی های جنگی خود را در اختیار پادشاه ایران گذاشت. یکی از بزرگان آتن به نام کونون جزیرۀ سیتر را به تصرف در آورد و با کمک مادی امپراتوری ایران، دیوارهای طویلی به وجود آورد که آتن را به بندر پیره می پیوست. مردم بومیِ سراسر آسیای صغیر سر به شورش برداشتند. اردشیر دوم ناچار به نیروی قهر توسل جست و سرانجام در پاییز سال ۳۸۷ پیش از میلاد با امضای قراردادی به نام آنتال سیداس یا صلح شاهانه که بیشتر دولت های عمده یونانی بر پای این صلح صحه گذاشتند و آن را امضا کردند. مفاد این پیمان تماما به سود ایران بود. به موجب این قرارداد؛ مستعمرات یونان در آسیا و جزیرۀ قبرس تحتِ تصرف امپراتوری ایران در آمد در عین حال شاه بزرگ موافقت می کرد که حاکمیت سرزمین اصلی یونان را به رسمیت بشناسد. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سلطۀ ایران بر این متصرفات هیچگونه ناراحتی و مزاحمتی برای اهالی آنها فراهم نمی آورد، بدین معنی که فرمانروایان سرزمین های مزبور مردم را در مورد کارهای داخلی آزاد و مستقل گذاشته بودند. به همین جهت در نقاط مختلف متصرفات یونانی ایران سلسله های کوچکی به وجود آمدند که شاهان یا فرمانروایان آن ها سالانه مبلغی به عنوان مالیات به امپراتوری ایزان می پرداختند و کارهای داخلی را مستقلا اداره می کردند. بر روی سکه هایی که از آن تاریخ بر جای مانده است، علاوه بر تصویر فرشتۀ بالدار، نقش هایی از بعل (خداوند) یا خدای آتنی ها نیز به چشم می خورد.

یکی از بزرگان جزیرۀ قبرس به نام اوراگوراس بر علیه حکومت داخلی آن جزیره برخاسته دودمان کوچکی را که در آن سرزمین تشکیل شده بود منقرض کرد. اهالی قبرس در مورد وضع او از اردشیر یاری و کمک خواستند. اما به سبب بروز شورش مصر، که بالاخره به استقلال آن سرزمین کهن انجامید، پادشاه ایران نتوانست در آن موقع از قبرسیان پشتیبانی کند، و این امر سبب شد که اوراگوراس به پیشروی هایی نائل آید؛ به ویژه که هاکوریس پادشاه مصر جمعی از سپاهیان خود را به کمک اوراگوراس فرستاد و شهر تیر نیز کشتی های جنگی خود را در اختیار وی قرار داد. پس از آن که اردشیر دوم از تسلط دوباره بر مصر ناامید گشت، اتوفراداتِ فرمانروای آسیای صغیر و هِکتوم نوس ساتراپ ایالت کاری را مامور رسیدگی به کار قبرس کرد. اما پس از گذشت مدتی این دو تن نتوانستند کار مهمی را صورت دهند و ناگزیر شاه بزرگ دو سردار دیگر خود به نام های تیری بازِ و اُرُنتِ را به فرماندهی سپاهی بزرگ به سوی قبرس فرستاد. فرماندهان مزبور بر فشار خود افزوده سرانجام در سال ۳۸۰ پیش از میلاد اوراگوراس فرمانده شورشی ها را به فرمانبرداری در آوردند و وادار کردند که مالیات سالانه را به ایران بپردازد، اُرُن تاس داماد اردشیر دوم که به تیری بازِ سردار اردشیر، رشک می برد، در نهان به شاه نوشت که وی سالامین را به تصرف در نیاورده و با لاسدمونیان سرگرم سازش است. اردشیر این تهمت را باور کرده به وی دستور داد که تیری باز را دستگیر و روانۀ دربار کند و خود بر جای وی قرار گیرد. اُرُن تاس چنین کرد و سپس خود تحت شرایط بدتری با اوراگوراس از درِ آشتی در آمد. طبق این شرایط، اراگوراس تنها به فرمانروایی بر سالامین اکتفا کرده باج می پرداخت و فرمانبرداری وی از شاهنشاه ایران همچون اطاعت شهریاری از شهریار دیگر بود. و بدین ترتیب سر انجام شورش ها و زد و خوردهای ده سالۀ قبرس در سال ۳۶۸ پیش از میلاد به پایان رسید.

جنگ اردشیر با کادوسیان
کادوسیان ساکن گیلان و ظاهرا نیاکان طالشی های کنونی بودند. کادوس شکل تغییر یافته یا یونانی شدۀ “تالوش” است که در سده های بعد به صورت “طالش” در آمده است. آنان از بومیانی بوده اند که پیش از آمدن آریایی ها در ایران می زیسته اند. بنا به روایت پلوتارک، مردم مورد اشاره در زمان پادشاهی اردشیر سر به شورش برداشتند. اردشیر شخصا برای سرکوبی آنان لشکر کشید، تعداد سپاهیان اردشیر دوم در این لشکرکشی ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰ هزار سوار بود. اما سپاهیانش در جنگ های گیلان چنان به قحطی دچار آمدند که ناگزیر از گوشت اسب ها تغذیه کردند. سرانجام تیری بازِ که دیرگاهی از توجه و اعتماد شاه بزرگ بی بهره بود، وی و سپاهیانش را نجات داد. کادوسیان دو پادشاه داشتند که هر یک برای خود اردوئی جداگانه داشت. تیری بازِ مخفیانه نزد یکی از دو شاه رفت و پسرش به همین نحو با یکی دیگر از آن ها تماس گرفت، و هر یک از آن دو یعنی تیری باز و پسرش به شخص مورد ملاقات اظهار داشت که شاه دیگر قصد دارد کسانی را برای مذاکره نزد اردشیر بفرستد و مصلحت وی اقتضا دارد که در این دیدار و مذاکره پیشدستی کند. آنان سخنان تیری بازِ و پسرش را باور کرده سفیرانی نزد اردشیر فرستادند. به این ترتیب صلح بر قرار شد، ارتش ایران به سلامت بازگشت و بدون آن که کاری از پیش برده باشد. تیری بازِ هم مورد لطف و اعتماد شاه بزرگ قرار گرفت.

جنگ مصر
یکی دیگر از رویدادهای بزرگ نظامی زمان اردشیر دوم لشکرکشی به مصر برای به دست آوردن دوبارۀ این سرزمین است. پس از شورش ایناروس در زمان اردشیر اول، به رغم سرکوبی آن، همواره مصر را در حال جدا شدن از ایران می بینیم. امیر تَیوس پسر ایناروس در زنده نگه داشتن نهضت پدر نقش تعیین کننده ای داشت. او دست کم دست ایران را از بخش باتلاقی غرب نیل کوتاه کرد.

در زمان حکومت اردشیر دوم فرمانروایان مصر، که در حقیقت دست نشاندۀ دربار ایران بودند، همواره در حال رساندن کمک به شورشیانِ ضد ایران و دشمنان ایران بودند. در سال ۳۹۵ پیش از میلاد وقتی آگسیلائوس پادشاه اسپارت در آسیای صغیر به جنگ ایرانیان آمد، نفروس، پادشاه مصر به لاکدونی ها کمک کرد و به هنگام سرکوبی اواگوراس نیز مصر از یاری به او خودداری نکرد. اینک برای اردشیر دوم زمان سرکوب مصر فرا رسیده بود. از سال ۳۸۰ پیش از میلاد اردشیر دوم به تجهیز سپاه لازم پرداخت و در سال ۳۷۴ پیش از میلاد لشکرکشی را آغاز کرد.

حدود ۲۰۰ هزار سپاهی و ۳۰۰ کشتی جنگی به فرماندهی فرنه باز برای سرکوبی شورشیان مصر به آن سرزمین به حرکت درآمدند. علاوه بر این نیرویی از ۲۰ هزار یونانی مزدورِ فراهم آمده از شهرهای آسیای صغیر به فرماندهی ایفیکراتِس آتنی برای یاری به فرنه باز همراه او شد. این لشکر بزرگ، به سبب فقدان مدیریتی درست، بی آن که رخنه ای قابل ذکر به خاک مصر بکند، ناگزیر از بازگشت به آسیای صغیر شد. این بار دسیسۀ سرداران بر ضد یکدیگر و برای مهم جلوه دادن خود در دربار ضعیف و خالی از تدبیر اردشیر دوم سپاه بزرگ ایران را فلج کرد. شاید یکی از علت های مهم شکست ماموریت را بتوان در پاسخ فرنه باز به ایفیکراتس یافت : وقتی که ایفیکراتس از فرنه باز انتقاد کرد که میان گفتار او با کردارش فرق زیادی به چشم می خورد، فرنه باز پاسخ داد که گفتار او در اختیار خودش است و کردارش در اختیار شخص شاه.
علاوه بر این، شش سالی که اردشیر دوم صرف تدارک سپاه کرده بود، برای نِکتانِبیس شاه مصر فرصتی کافی فراهم آورده تا خود را مخصوصا در دلتای نیل آمادۀ رویارویی با سپاه دشمن کند. شورش مصر و درگیری اردشیر دوم در آسیای صغیر تا پایان حکومت او ادامه داشت.

وضع کشور و دربار
از دیگر حوادث دوران اردشیر دوم می توان سرکشی داتامیس نامی ار سرداران وی را برشمرد که در شمال آسیای صغیر، نزدیک دریای مدیترانه، اعلام استقلال کرد، اما پس از اندک زمانی به دست زیردستان خود کشته شد. این حادثه و سایر آشفتگی هایی که شرح داده شد و ۴۰ سال پیش از پیروزی های پی در پی اسکندر روی داد، نشانگر آن بود که قدرت مرکزی ایران رو به زوال نهاده است. از سوی دیگر اختلافات خانوادگی و جنایاتی که در دربار سلطنتی صورت می گرفت حکایت از ضعف پادشاه می کرد. پاریزاتیس، همسر اردشیر دوم را مسموم کرد و شاه او را دربند به بابل فرستاد. استاتیرا همسر مسموم شدۀ شاه سه پسر داشت. قاعدتا می بایستی داریوش، پسر بزرگتر اردشیر پس از پدر بر تخت بنشیند، اما برادرش اُخُس با تهیۀ مقدماتی در صدد بر آمد که این مقام را از آن خود سازد. داریوش پسر بزرگتر که به وسیلۀ درباریان از این قضیه آگاه شده بود، بر آن شد تا پدر خود را از میان بردارد. اما این راز از پرده برون افتاد و داریوش به دستور پدر به قتل رسید. آریاسپِس پسر دوم اردشیر که می پنداشت پادشاه آهنگ آن را دارد که وی را هم از میان بردارد، پیشدستی کرده خود را هلاک ساخت.

در همین اوان یکی دیگر از فرزندان اردشیر به نام آرسامسِس در اثر توطئۀ درباریان به قتل رسید و اردشیر که آن پسر را بسیار دوست می داشت، از اندوهِ مرگ فرزند در سال ۳۵۸ پیش از میلاد درگذشت. اردشیر دوم 46 سال سلطنت کرد و به هنگام مرگ نود ساله بود. در دوران سلطنت این پادشاه یکی از روحانیانِ یهود به نام اِسد راس گروهی از یهودیان بابل را به اورشلیم برد و از آنها خواست تا معبد شهر را که در سال ۵۲۰ پیش از میلاد در زمان داریوش اول آغاز شده بود، به پایان رسانند. اِسد راس در انجام این مهم از کمک های مادی پادشاه یهودیه برخوردار بود. کمک های مزبور به وسیلۀ نحمیاساقی شاه ارسال می شد که خود نیز به هنگام اتمام معبد مزبور در اورشلیم حضور و بر اجرای آن نظارت داشت.

ویژگی های اردشیر دوم
در کتیبه هایی که از اردشیر باقی مانده است، برای نخستین بار به نام های میترا و آناهیتا بر می خوریم. این نشان می دهد که این پادشاه به آناهیتا و پرستش او تمایل ویژه ای داشته است و بنای معابدی جهت آناهیتا در نقاط مختلف متصرفات اردشیر دوم، این نکته را تایید می کند.اردشیر مردی بزرگوار، آرام و همواره آمادۀ عفو گناهکاران بود. در دوران این پادشاه سرباز ایرانی ارج و موقع پیشین را نداشت، بلکه بزرگترین عامل در مورد روابط خارجی کشور طلا بود که سیاستمداران حیله گر شاه در استفاده از آن به منظور ایجاد نفاق و دو دستگی میان دشمنان ایران، ورزیده بودند. پس از صلح آنتالسیداس که کاملا و از هرجهت به نفعِ ایران بود، آنچه را که داریوش کبیر و خشایارشا نتوانسته بودند با دستگاه مهیب جنگی خود انجام دهند، سیاست اردشیر دوم از طریق کاربرد افراطی طلا به مرحلۀ اجرا در آورد. سرداران و فرمانروایان، دیگر همچون زمان پیشین از شاه فرمانبُرداری نمی کردند. همه جا سرکشی و شورش حکم فرما بود. حکومت ها در خانواده های مورثی شده بود و فرمانروایان چنان ریشه پیدا کرده بودند که شاه جرات نداشت آن ها را از کار برکنار کند. امپراتوری ایران کم کم در حال تجزیه بود. در زمان اردشیر دوم بود که مصر استقلال یافت. مالیات سنگین کمر مردم را خرد می کرد و آن ها را به عصیان و سرکشی وا می داشت . اردشیر به مدت 46 سال از 404 تا 358 پادشاه ایران بود.

5 1 رای
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x