برزویه پزشک

0 32

بُرزویه ، پزشک مشهور و نامدار و پیشوای پزشکان ایران در زمان خسرو انوشیروان ساسانی ، گردآورنده کلیله و دمنه و احتمالا ترجمه کننده ( مترجم ) پنجه تنتره از سانسکریت به فارسی میانه ، که قسمتی از کلیله و دمنه را تشکیل میدهد ، بوده است .
این اسم در فارسی میانه به شکل برزوی ، تشکیل شده از دو جز «بُرز» به معنای والا مرتبه و متعالی و پسوند تحبیب «اوی» آمده و در فارسی باستان به شکل برزآویا آمده است .

برزویه ، زاده سده پنجم وششم میلادی در ابرشهر یا مرو می باشد ، وی همچنین در سده ششم میلادی در قلمرو ساسانیان درگذشت .

برزویه ، پزشک دربار انوشیروان با گرفتن اجازه از شاهنشاه برای بدست آوردن گیاهی که مرده ها را زنده میکند راهی هندوستان شد و در آنجا تلاش کرد تا به خواسته اش دست یابد اما موفق نشد ، و دانشمندان هندی به او گفتند آن گیاه کتاب کلیلک و دمنک است و آن نادان ها و نابخردان را که به مثابه مردگان است دانا و عاقل میسازد و بدین صورت به آنها زندگی می بخشد .
برزویه کتاب مزبور را همراه خود به ایران آورد و آن را به پارسی میانه ترجمه کرد . در قرن هشتم میلادی عبدالله ابن مقفع آن را زیر عنوان کلیله و دمنه از پارسی میانه (پهلوی) به عربی منتقل کرد و سپس آن کتاب به زبان های مختلف جهان ترجمه شد .

در برخی نوشتارها بزرگمهر ، وزیر دربار ساسانی در دوران انوشیروان با برزو یا برزویه طبیب دربار انوشیروان یکسان انگاشته شده که احتمالا به سبب هم زمانی این دو بوده باشد .

«زندگینامه برزویه پزشک در کلیله و دمنه»
چنین گوید برزویه طبیب ، مقدم طبیبان پارس ، که پدر من از لشگریان بود و مادر من از خانه علمای دین زرتشت ؛ و اول نعمتی که پروردگار تعالی ، بر من تازه گردانید ، دوستی و هم یاری پدر و مادر بود و دلسوزی و شفقت ایشان بر حال من ، آن چنان که از خواهران و برادران مستثنی شدم و به مزید تربیت و ترشیح مخصوص گشت ؛ و چون هفت سال گشتم ، مرا بر خواندن علم و طب تشویق نمودند ، و چنان که فضیلت آن بشناختم ، به رغبت و حرص غالب در یادگیری آن تلاش کردم ، تا بدان صنعت شهرت و اعتباری یافتم و در معرض درمان و معالجت بیماران آمدم .
آن گاه نفس خود را میان چهار کار که تکاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت ، مخیر گرداندم ؛ وفور وفراوانی مال ونعمت و لذات حال ، و ذکر و ثواب باقی ؛ و بر کسی پوشیده نیس که علم طب در نظر همه خردمندان و در تمامی دین ها ستوده است ؛ و در کتب آورده اند که برتر و فاضل تر اطبا آن است که بر معالجت از جهت ذخیره اخروی مواظبت نماید ، که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هرچه کاملتر بیاید و رستگاری عقبی مدخر گردد ، آن چنان که غرض کشاورز در پاشیدن تخم ، دانه باشد که غذای او باشد ، اما کاه که علف چهارپایان (ستوران) است به تبع آن هم حاصل آید .

درهر کجا بیماری یافتم که در وی امید صحت و بهبودی بود ، معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم ، ( برای رضای خدا وبدون طمع و حرص واجر ) و چون چندی بگذشت و و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم ، نفس بدان طرف مایل گشت ، و نزدیک آمد که پای از جای بشود .
با خود گفتم :« ای نفس ! بین منافع و مضار خویش فرق نمی کنی ، و خردمند و دانا چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج وتبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک ؟ و اگر در سرانجام کار و هجرت سوی قبر فکر شافی واجب داری ، حرص و شره این عالم فانی به سرآید .

از این اندیشه و فکر ناصواب درگذر و تلاش بر اکتساب ثواب مقصور گردان ، که راه ترسناک و مخوف است و دوستان ناموافق و رحلت « نزدیک و هنگام حرکت »نامعلوم… به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و به آن التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند ، ولیکن در آن بنگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت و سختی خلاصی آید ، آمرزش بر اطلاق مستحکم شود ؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و غذا و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند ، و به علت های مزمن و دردهای مهلک و طاقت فرسا مبتلا گشته ، اگر در درمان ایشان برای حِسبَت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد ، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت ؟
چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم ، به راه راست و درست بازآمد و به میل صادق و حسبت بی ریا به درمان بیماران پرداختم و زندگانی در آن مستغرق گردانیدم تا به میان آن ، درهای روزی بر من گشاده شد .

0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x