بهرام مهران (بهرام چوبین)

0 41

بنا بر روایات بهرام چوبین در ری چشم به جهان گشود ، و به علت قد بلند و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود ، در دورانی که از طرف شاه ایران حاکم شمال غربی ایران بود (از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان ، آذربایجان و کردستان) در زمان بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) درساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاه شدن از قدرت اشتغال این ماده ، تصمیم جدی گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی درست شود واین کار به مهندسان ارتش سپرده شد.

طی مدت کوتاهتر از یک سال ، پیکانی درست شد که بی شباهت به راکتهای امروزی نبود و این پیکان شامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرار داشت ، پرتاپ می شد.

در سال ۵۸۸ میلادی ، سپاه ایران
در نبرد با چینیان (خاقان) در بلخ از سلاح جدیدی که در آن نفت خام به کار رفته بود ، استفاده کرد.
در این نبرد فرماندهی و ریاست سپاه ایران را ژنرال بهرام معروف به بهرام چوبین در اختیار داشت که در تاریخ نظامی جهان از وی به عنوان یک نابغه نظامی یاد کرده اند.

هرمز شاه زمان ساسانیان ، هنگامی که خبردار شد که خاقان شمال غربی چین وارد اراضی ایران در شمال شرقی خراسان (تاجیکستان کنونی و شمال افغانستان) شده ، بلخ را مرکز خود قرار داد و به سوی تصرف کابل وبادغیس حرکت کرد و ژنرال های ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (نزدیک بغداد) پایتخت آن دوران ایران دعوت کرد و تصمیم خود را به اخراج او از ایران به آنها اطلاع داد واز آنها خواست که ترتیب کار را بدهند و چون براساس آخرین اخباری که به ژنرال اول ارتش رسیده ، “خاقان شابه” داری ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چندین فیل جنگی بود ، آنان بهرام چوبین را برای این کار بزرگ وخطیر انتخاب کردند و وی این کار را پذیرفت .

بهرام نیز از بین ارتش ۵۰۰ هزار نفری ایران ، ۱۲ هزار مرد جنگ دیده ۳۰ تا ۴۰ سال (میانسال) را انتخاب کرد ، که اضافه وزن نداشتند ومیهن پرستی آنان قبلا ثابت شده بود وبیشتر از بقیه افراد توانایی تحمل سختی را داشتند و در نبرد سوار و پیاده تجربه داشتند .
بهرام به جای انتخاب راه معمولی ، از تیسفون به اهواز رفت و پس از آن از راه یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان اطلاع نیافت .

او که در نبرد اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر‌ چیز دیگری داشت هر دو روز یکبار سربازانش را دور هم جمع میکرد و برای آنها از اهمیت و ارزش میهن پرستی و وطن دوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن میگفت آنان را امید مردم ایران میخواند ، مرمانی که میخواهند در آرامش و آسوده و با فرهنگ خود زندگی کنند .

خاقان هنگامی از این لشگرکشی خبردار شد که بهرام چهار روز تا بلخ فاصله داشت و چون فهمید که بهرام با کمتر از ۱۳ هزار نفر آمده زیاد نگران نشد و با تمام مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر گزارش کرده اند به مقابله با بهرام چوبین شتافت.

بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که پیکار را با پرت کردن پیکان های شعله ور شروع کنند و ادامه دهند تا آرایش ارتش خاقان به هم خورد و قادر به درست کردن آن نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیل ها را هدف قرار دهند و پس از آن خود با ۲ هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد .

خاقان که انتظار حمله مستقیم به پایگاه خود را نداشت پا به فرار گذاشت که البته موفق به فرار نشد و جان خود را از دست داد ، سپاه بزرگ وعظیم او نابود ومتلاشی شد و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد .
این نبرد فقط یک روز طول کشید که از شکفتی های تاریخ است.

از طرفی گفته شده که مخالفت بهرام چوبین با پادشاه شدن خسرو پرویز که به پایان عمر امپراطوری ایران در عهد باستان انجامید ، از فصول آموزنده تاریخ عمومی است .
زمانی که بهرام مشغول پس راندن خاقانیان به آن طرف کوه های پامیر وایجاد استحکامات در مرز سین کیانگ و کاشغرستان کنونی بود ، اطلاع یافت که در پایتخت ، پسر شاه (خسرو پرویز) بر علیه پدرش کودتا کرده است که با سرعت باد خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند .

خسرو پرویز هنوز پایه های حکومتش را استوار نساخته بود که با مخالفت ژنرال بهرام چوبین رو به رو شد ، زیرا بهرام شنیده بود خسرو پرویز بر علیه پدرش کودت کرده بود .

درنهایت خسرو پرویز به قسطنطنیه گریخت تا از موریس فرمانروای روم شرقی یاری بخواهد و موریس که در انتظار همچین فرصتی بود یک سپاه کامل در اختیار خسرو دوم قرار داد وخسرو با کمک این ارتش و هواداران داخلی اش در جنگ سال ۵۹۱ میلادی پیروز شد و بر تخت سلطنت نشست ، بهرام درنهایت خارج شدن از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و کشته شدن ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمرش در همانجا باقی ماند و درگذشت .

به نوشته بسیاری از تاریخ نویسان ، سامانیان که باعث زنده شدن زبان فارسی وفرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند.

0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x