زامیادیشت

0 54

زامیادیشت با 15 کرده و 96 بند، که پور داوود آن را به درستی کهن ترین قصیدۀ رزمی ایران نامیده است، آکنده از امید و نوید است. جز 8 بند نخست این یشت که اشاره به نام کوه ها است، در بقیه سخن بیشتر از فرّ ایرانی و فرّ کیانی است. در حقیقت کردۀ نخست از بند تُهم آغاز می شود.

هشت بند آغازین زامیادیشت را باید نخستین متن مربوط به جغرافیای تاریخی ایران، به ویژه ایران گم شده، به شمار آورد: پس از البرز بلند که نخستین کوهی است که از این زمین بر کشیده و همۀ سرزمین های باختری و خاوری را فرا گرفته است و به دنبال نام ده ها کوه اساطیری و تاریخی، به دو هزار و دویست و چهل و چهار کوه دیگر نیز اشاره شده است. پیداست که هر یک از این کوه ها شهرت یا داستان و اسطوره ای را به همراه داشته، که نه سراینده از اشارۀ به آنها بی نیاز بوده و نه حاملان شفاهی متن می توانسته اند آن را فراموش کنند. سراینده با ظرافت و لطافت کم مانندی می آورد: و کوه های دیگر که از این پیش، مردمان به آنها نام داده اند، از آنها گذشته اند و {به آنها} اندیشیده اند. انگاری که سرایندۀ ناشناس نیز مانند ما با تمام روان و جان خود در اندیشۀ سده های از یاد رفته بوده است!

بند هشتم زامیادیشت خود بهترین گواه چیره بودن سراینده به مسائل تاریخی و اجتماعی است: هر اندازه که این کوه ها زمین را فراگرفته اند، آفریدگار به همان اندازه، آثرونان، ارتشتاران و برزیگران ستور پرور را بهره بخشیده است. به این ترتیب زامیادیشت نیز کهن تر از یسنا 19 (بند 17) است. و تکاپوی هر یک برای به دست آوردن آن. پیداست که ذخیرۀ اساطیری و تاریخی بسیار سرشاری پشتوانۀ این یشت بوده و سراینده تسلط کافی به فرهنگ و تاریخ پیش از خود و کیانیان و یلان نامور ایران باستان داشته است. از این روی است که زامیادیشت را کیان یشن نیز خوانده اند. از بند 9 تا 44 تاریخ فرّ است و چگونگی دستیابی فرمندان به آن. روشن است که فر پیشینه ای دیرین دارد و در زمان سرایش زامیادیشت با اسطوره های کهن همراه بوده است و از نشانه ها چنین بر می آید که باور به فر به دوران پیش از زرتشت و زمان آریایی ها بر می گردد: اهورامزدا با آن آفریدگان را فراوان و خوب، فراوان و زیبا، فراوان و دلپذیر، فراوان و کارآمد و فراوان و درخشان پدید آورد، تا گیتی را نو کنند: پیر نشدنی، نامیرا، تباهی ناپذیر، ناپژمردنی، پایدار زنده و جاودان بالنده و کامروا. تا هنگامی که مردمان دیگر بار برخیزند و بی مرگی به زندگان روی آورد. سوشیانت پدیدار شود و جهان را به خواست خویش نو کند و دورغ به جایی که از آنجا آمده است رانده شود.
فرّ دیر زمانی از آنِ هوشنگ پیشدادی بود، که مدت درازی بر هفت کشور پادشاهی کرد و بر دیوان و مردم و جادوان و پریان و کوی های ستمگر و کرپن ها چیره شد و دو سوم از دیوان مَزَندَری و دروغ پرستان وَرِنَه را برانداخت. و نیز از آنِ تهمورث زِیناوند و جمشید خوب رمه بود که پیشینه ای چون هوشنگ داشتند هم همچنین. به پادشاهی جم، نه سرما بود و نه گرما، نه پیری، نه مرگ و نه رشک دیو آفریده. تا او به سخن نادرست دهان بیالود و فر به کالبد مرغ وارِغنَه از او بیرون شتافت. جمشید در پی گسستن فر از او، افسرده و سرگشته همی گشت، تا از دشمنی دیوان فروماند و به زمین پنهان شد. سه بار فر از جمشید بگسست، تا آن که آن را گرشاسپ نریمان برگرفت و زور و دلیری مردانه به او پیوست. آنگاه گرشاسپ اژدهای شاخدار را بکشت، که زهرش به بلندی یک نیزه روان بود. او به هنگام نیمروز در دیگی آهنین بر پشت اژدها خوراک می پخت، تا اژدها خَوی ریزان از گرما، ناگهان گُرده از زیر دیگ آهنین کنار کشید و آب جوشان را بپراکند.

از بندهای 45 تا 50 ستیز میان سپندمینو (خرد مقدس) و اَنگر مینو است (بدی مطلق) برای به دست آوردن فر ناگرفتنی. شگفت انگیز است که هیچ یک به فر نمی رسند. به گمان، باور یا چیزی گم شده یا ناقص به زمان ما رسیده است. از سوی سپندمینو، بهمن و اردیبهشت و ایزد آذر و از سوی انگرمینو، اَکَمَن و خشم خونین درفش و اژی دهاک و سپیتیورَه، که جم را به دو نیم کرد، مامور آوردن فر می شوند. اژی دهاک سه پوزه ایزد آذر را تهدید می کند، که اگر به فر دست یابد، او را نابود خواهد کرد و او دیگر نخواهد توانست که زمین را روشنایی بخشد. آذر اندیشناک از بیم تباهی زندگی، خود را واپس می کشد. آذر نیز متقابلا آژی دهاک را تهدید می کند که اگر او خود را پس نکشد، او را از پی می سوزاند و بر پوزه هایش آتش می افروزد. آژی دهاک اندیشناک از بیم تباهی زندگی خویش خویش را واپس می کشد. روشن نیست که پایان کار به کجا می انجامد و این، در جایی که پای سپندمیتو و بهمن و اردیبهشت و آذر در میان است، شگفت انگیز است. به ویژه این که از دو سوی تنها آذر و آژی دهاک رو در روی می شوند. سپس اَپَم نبات تیز اسب خواستار به چنگ آوردن فر می شود، که معلوم نیست که پیروز می شود یا نه. سرانجام اهورامزدا به زرتشت می گوید، بر مردان است که خواهان به دست آوردن فر نا گرفتنی باشند و به دست آورندۀ فر از پاداش آثرونی بهرمند می شود.

افراسیاب تورانی برای رسیدن به فر، سه بار جامه می کند و خود را به دریای فراخکرت می زند و شنا کنان از پی فرّ می شتابد، اما ناکام می ماند. فر از آن کسی است که خاستگاه شهریاری او جای فرو ریختن هیرمند به دریاچۀ کیانسیه است. چندان فر کیانی در اوست که می تواند همۀ سرزمین های انیران را بر کند و در خود فرو برد. این چنین، فرّ کیانی پناه تیره های ایرانی است. فری که به کی قباد، کی اَپیوَه، کی آرش، کی بیارش و کی سیاوش پیوست و فری که از آنِ کی گشتاسپ بود.

دوباره از بند های 92 تا 96، که بندهای پایانی زامیادیشت اند سخن دربارۀ اَستوَت اِرِتَه یا سوشیانت، پسر زرتشت و پیک مزدا اهوره، نجات بخش جهان می رود، که از آب کیانسیه با گرزی پیروزی بخش، همانی که فریدون دلیر هنگام کشتن اژی دهاک داشت، بر می آید. او همۀ آفریدگان را با دیدگانِ خرد می نگرد و نگاهش سراسر جهان را جاودانگی می بخشد. یاران او نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند و هرگز سخن دروغ بر زبان نمی رانند. خشم خونین درفش از برابر آنان می گریزد و اشه به پیروزی می رسد.

چیره دستی سرایندۀ زامیادیشت از ساختار و بافت این سرود به خوبی پیداست. او مخاطب خود را، پس از گزارش درگیری های پهلوانان و شهریاران نامدارِ پاک و پلید،برای به دست آوردن فرّ ناگرفتنی، ناگهان، اما به آرامی با مسالۀ نجات بخشی جهان و موجود موعود رو به رو می کند. به این ترتیب سوشیانت موعود نقطۀ اوج دلاوری های مردانه و انسانی می شود. این همه ظرافت در گماردن اندیشه به راستی حیرت آور است. شاید بتوان نشانه های نازک تر از مویی از یل پروری و نمایش های غافل گیر کنندۀ فردوسی بزرگ را در زامیادیشت یافت، زامیاد یشت بزنگاهی بی مانند از کمال آدمی برای طرح مساله است و جا دارد که در آمرزش سبک شناسی از آن استفاده شود.

در زامیادیشت در نخست هر کرده (بجز کردهٔ 7 و 9) بندِ زیر خوانده شده و تکرار می‌شود:

فرِّ کیانیِ نیرومندِ اهورا مزدا آفریده را ما ستایش می کنیم. آن فَرّ بسیار ستودهٔ زبردست، نیکوکار، کارگر، چُست را که بهتر از دیگر آفریدگان است.

در کردهٔ 7 و 9 تفاوتی میانِ بندهای نخستین این کرده‌ ها با دیگر بخش‌ ها وجود دارد و به ترتیب زیر خوانده می‌شود:

فرِّ کیانیِ نیرومندِ اهورا مزدا آفریدۀ به دست نیامدنی را ما ستایش می کنیم. آن فَرّ بسیار ستودهٔ زبردست، نیکو کار، کارگر، چُست را که بهتر از دیگر آفریدگان است.

0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x