روزی که تیسفون سقوط کرد

11 891

تیسفون کجاست؟

تیسپون یا تیسفون نام یکی از پایتخت‌ های ایران باستان است که امروزه در کشور عراق می باشد. تیسفون در دوران سلسله های اشکانیان و ساسانیان پایتخت ایران به شمار می رفت. این شهر در زمان ساسانیان ارزش خود را به عنوان مرکز نیروی سیاسی، نظامنی و اقتصادی جهان نگه داشت.

تیسفون به چه معناست؟

تیسفون به چم (به معنی) خاص نام شهری عمده از مجموعه ٔ شهرهایی بود که آنها را به زبان و نوشته های سریانی ماحوزه و ملقب به ملکا ( شهرهای پادشاه ) و گاهی “شهرها” میخواندند. تازیان پس از تسخیر ایران، آن را به المدائن تعبیر کرده است. چنین می توان گفت که مجموع این شهرها را به زبان پهلوی شهرستان می نامیده اند و تازیان نیز به همین دلیل آن را مدائن (شهر ها) نامیده اند.
در قرن آخر دولت ساسانیان مداین شامل هفت شهر بود:
1. تیسفون
2. اسپانبر
3. وه اندیو خسرو
4.سلوکیه یا ویه اردشیر
5. درزنیدان
6. ساباط یا بلاش آباد
7. ماحوزا

تیسفون روی نقشه:

تیسفون یا مدائن امروز در شرق عراق امرزوی واقع شده است که خرابه های این شهر باستانی هنوز که هنوز است از شکوه و بزرگی مردۀ ایران ساسانی رازها می گویند.

جنگ تیسفون:

جنگ تیسفون یا جنگ مداین یکی از جنگ های اعراب مسلمان با ساسانیان بوده است که در سال شانزدهم هجری قمری مطابق با سال ۶۳۷ میلادی به وقوع پیوسته‌ است. پس از شکست قادسیه که ارتش بزرگ ایران به زانو در آمد، اعراب مسلمان به فرماندهی سعدوقاص و با کمک ایرانیانی که به آنان پیوسته بودند تیسفون خالی از سکنه را به تصرف در آوردند و پایتخت باشکوه ایران و ساسانیان به دست اعراب افتاد. با سقوط این شهر و دیگر شهرهای مدائن نیز سقوط کرد و پایتخت چهار صد سالهٔ ساسانیان سرانجام به دست بیگانگان فتح شد.

تیسفون یا مدائن؟

تیسفون در زبان پهلوی به مجموع چند شهر معنی می شده است وایرانیان آن را تیسفون می نامیدند. پس از شکست ساسانیان از اعراب تازی، و سقوط این شهر به دست اعراب، آنان این شهر را مدائن نامیدند که در زبان عربی به همان معنای ” مجموع شهر ها” یا “تیسفون” است.

شهر تیسفون
کتسپون (تیسپون) یا تیسفون پایتخت افسانه ای ایرانیان در عهد باستان بود. این شهر بیش از 600 سال پایتخت ایران به شمار می رفت. در اصل شهر تیسفون دارای هفت شهر در خود بود. شهرها عبارت بودند از: 1. تیسفون 2. اسپانبر 3. وه اندیو خسرو 4.سلوکیه یا ویه اردشیر 5. درزنیدان 6. ساباط یا بلاش آباد 7. ماحوزا

شهر تیسفون شهری بسیار مستحکم بود که پادشاهان دور ساسانی در مستحکم کردن آن بسیار کوشیده بودند و در تحکیم برج و باروی آن از مهندسان و معماران رومی استفاده کرده بودند. معماران برای این شهر چنان برج و باروی رفیع و سنگ های قرص و مطمئنی ساخته بودند که از حیث زیبایی جزو شاهکاری های معماری عصر محسوب می شد و ار جهت استحکام، در تمام ایران و آسیای صغیر بی نظیر بود. تیسفون دو حصار استوار و همچنین بارو های محکمی داشت که آن را از قطعات بزرگ سنگی ساخته بودند و ارتفاع دیوار های رفیع آن به بیش از 60 پا می رسید و ضخامت آن حدود 20 پا بود، و در بالای هر دروازه شهر دو برج قرار داشت که همیشه در بالای آن چند تن به نگاهبانی و دیده بانی مشغول بودند.

شهر تیسفون با دارا بودن ویژگی های بالا شهری بود که در نوع خود بی نظیر بود و در هنگام جنگ نیروهای مدافع اگر دارای آذوقۀ کافی می بودند به خوبی می توانستند سال ها در برابر دشمن مقاومت کنند. به عقیده تمام مورخان اگر یزدگرد سوم و بزرگان ایران تیسفون را ترک نمی کردند، تصرف شهر تیسفون امری محال برای سپاه مسلمانان در آن زمان بود.

حمله اعراب به تیسفون
در سال 637 میلادی جنگ میان اعراب و ایرانیان به نوعی فیصله یافته بود. عمر خلیفه مسلمانان به سعدوقاص سردار کل سپاهیان عرب دستور داد تا برای استراحت دادن به سپاه خویش به طرف سوریه امروزی حرکت کند. سعد وقاص نیز چنین کرد ولی پس از مدتی دستور تازه ای به سعد بن ابی قاص (سعد وقاص) رسید که در آن چنین نوشته شده بود که: “در اثر شکست های پی در پی ایران مقابل اعراب در بین النهرین و ضعف دولت ساسانی، دشمن پرقدرت اعراب، کار مسلمانان و دین اسلام بالا گرفته است. اگر پادشاه ایران بی آنکه اقدامی بر ما برای باز پس گرفتن ایالات های از دست رفته، بزنند امری می باشد که به خودشان ارتباط دارد و برای مسلمانان شایسته نمی باشد که وقتشان را به استراحت و تن اسایی بگذرانند. آنان باید همیشه در حال تلاش کردن و جنگ باشند و باعث و بانی اعتلای نام اسلام باشند. پس بهتر است که به تیسفون بازگشته و کار ایران و پادشاه ایران را یکسره کنی.”

سعد وقاص هم پس از دریافت نامه با سپاهیان خود که بیش از 60 هزار نفر بودند راه مدائن را در پیش گرفت. سپاهیان عرب در راه خود به سوی مدائن در شهر انبار توقف کردند، تا چند روزی در آن شهر به استراحت بپردازند. در همان هنگام خبر حرکت سپاهیان اسلام در تیسفون به یزدگرد سوم رسید و بلافاصله دستور جمع آوری سپاه بزرگی را داد و جهت مشورت درباره چگونگی مقابله با دشمن انجمنی از سرداران و اشراف زادگان و بزرگان کشور تشکیل داد.

در انجمن هیچ یک از شرکت کنندگان، حاضر به قبول فرماندهی سپاه تیسفون نشد و نظر بیشتر شرکت کنندگان این بود که پایتخت را رها کرده و به یکی از ایالت های راگا(ری)، پارس یا آذرآبادگان (آذربایجان) بروند و در آنجا خود را آماده دفاع کنند و پس از تجدید قوا به سوی تیسفون بازگشته و آن را باز پس گیرند. با وجود اینکه یزدگرد این تصمیم را به هیچ وجه قبول نداشت، ناچار این پیشنهاد را پذیرفت. به گفته مورخان یزدگرد تنها زمانی این پیشنهاد را قبول کرد که دستور داده بود تا تمام مردم شهرهای تیسفون ازجمله سلوکیه، با برداشتن دارایی ها خود، همرا سپاه تیسفون شهر را ترک کنند. تنها شیرزاد مردی از مردم ساباط با ساخلوی شهر سلوکیه در شهر ماند.

سعد وقاص نیز در راه خویش به مدائن به شهر ویه اردشیر (سلوکیه) رسید و آن شهر را به حاصره درآورد. مدت محاصره سلوکیه را مورخان 2 سال نوشته اند، هر چند که ساخلو های موجود در سلوکیه بعضی مواقع از شهر بیرون آمده و با سپاه عرب می جنگیدند. با طولانی تر شدن محاصره آذوقه سپاهیان ایران در شهر سلوکیه به اتمام رسید طوری که سربازان مدافع حتی رمق ایستادن روی پاهای خود را هم نداشتند.عاقبت شیرزاد فرماندۀ مدافعین پذیرفت تا به اعراب جزیه بپردازد و با ایشان صلح کرد.
سعد وقاص پس از پرداختن به کار سلوکیه در راه تیسفون با گروه کوچکی از سپاهیان ایران برخورد کرد، که این گروه نام پوراندخت را بر خویش نهاده و سوگند یاد کرده بودند که تا زنده اند اجازه عبور دشمن را به تیسفون ندهند ولی سپاهیان کوچک ایران با شجاعت در برابر سپاه 60 هزار نفری اعراب جنگیده و تا آخرین نفر هم کشته شدند. با از بین رفتن سپاه کوچک پوراندخت دیگر مانعی در برابر سپاه مسلمانان و تیسفون نبود.

یزدگرد سوم هم پس سقوط سلوکیه و بنا به تصمیمی که در انجمن گرفته شده بود با فرا خواندن مرزبانان و بزرگان کشور به صحبت پرداخت و گنج ها یبسیاری به آنان بخشید و نامه هایی در این باب نوشت و گفت اگر این کشور از دست ما برود، شما از تازی ها به این گنج ها و طلاها ارزانی ترید و اما اگر کشور را باز پس گیریم شما نیز این مال ها را باز پس خواهید داد. پس از ایراد این سخنان یزدگرد همراه سپاه تیسفون و بزرگان کشور خره زاد فرخزاد (برادر رستم فرخزاد) که بازو در بازوی پادشاه حرکت می کرد، راهی حلوان شدند.
سعد وقاص که پس از صلح با فرماندار سلوکیه در آن شهر اردو زده بود از بالای حصار شهر به کاخ سفید کسری که از دور و آن سوی رود دجله نمایان بود نگاه می کرد و در این اندیشه بود که چگونه سپاه خود را به آن سوی رود برساند. سرانجام این امر سلمان پارسی که در اکثر جنگ ها راهنمای اعراب در جنگ با ایرانیان بود در اینجا هم کمک شایانی به اعراب کرده و چگونگی پر کردن خندق ها و چگونگی عبور از رود را به سربازان عرب آموزش داد. او سپاهیان عرب را به موضعی از رود دجله راهنمایی کرد که آب دجله در آن قسمت کم عمق بود و گذشتن از آن آسان.

سعد وقاص که از حرکت یزدگرد آگاه شدن بود و میترسید که ایرانیان موفق شوند تا تمام گنجینه های تیسفون را انتقال دهند برای همین بود که به سپاهیانش دستور داد تا هرچه زودتر از قسمت کم آب دجله عبور کرده و خود را به تیسفون برسانند. در همین هنگام که خره زاد فرخزاد و ایرانیان در حال ترک تیسفون بودند و با رسیدن سربازان عرب نگهبانان برج ها ناگهان بانگ براوردند که “دیوان آمدند” و خره زاد فرخزاد برای دور شدن پادشاه ایران و همراهان وی از آن حدود، با گروهی از سربازان و نگه بانان شهر به سوی سپاه عرب حمله برد. پس از جنگی چند ساعته که خره زاد مطمئن شده بود که پادشاه ایران از آن حوالی دور شده است به داخل شهر عقب نشینی کرد. فرخزاد که می دانست با سپاه کوچک خود یارای مقابله با سپاه بزرگ اعراب را نخواهد داشت شبانه با استفاده از تاریکی شب از دروازه شرقی تیسفون بیرون آمد و به جانب حلوان حرکت کرد. فردای آن روز اعراب شهر افسانه ای تیسفون را که خالی از سکنه بود را تصرف کردند. سعد وقاص هم به شکرانه این پیروزی غیر قابل باور 8 رکعت نماز خواند.

سقوط تیسفون
و به این ترتیب بود که در 12 مارس سال 637 میلادی شهر افسانه ای تیسفون به دست تازیان افتاد. اعراب پس از ورود به شهر بلافاصله دست به تاراج گشودند و غنائم بسیار زیادی به ویژه از کاخ ایوان خسرو (طاق کسری) به دست آورند. گروهی از سربازان عرب گریختگان را پی گرفتند و کشتار وغنمیت به اندازه ای بود که آنان تنها 300 هزار زن و دختر به اسیری گرفتند. و حدود 60 هزار تن از ایشان همرا با 900 شتر پر از طلا به دارالخلافه فرستاده شدند.

از جمله غنائمی که در تیسفون نصیب اعراب شد می توان به تخت طلای خسرو پرویز وفرش بهارستان (بهار خسرو) نام برد. فرش بهارستان دارای 140 متر طول و 28 متر عرض بود.
بسیاری از مردم خود تیسفون که قصر را بدون نگه بان دیده بودند با تاراج قصر و برداشتن اشیای قیمتی راه فرار را در پیش گرفته بودند، که اعراب آنان را دنبال کرده و به غنائمی همچون زره و شمشیر هراکلیوس امپراتور بیزانس، بهرام چوبینه، خاقان ترک و… دست یافتند. این اسلحه ها توسط سعد به مدینه فرستاده شدند و به گفته مورخان عمر شمشیر هراکلیوس را به یابنده آن بخشید و تاج خسرو پرویز شهریار سال های نه چندان دور ایران را نیز در کعبه آویخت.

چند ماه پس از سقوط شهر تیسفون و خالی شدن از سکنه، شهر دیگر آن جلوه سابق را نداشت،از آن همه شلوغی و هم همه مردم در خیابان های زیبای شهری هیچ اثری دیده نمی شد، ابری تیره و تار سراسر آسمان را پوشانیده و طوفانی سخت وزیدن گرفته بود. غرش رعد چون غریو دیوان و غولان جنگی به گوش می رسید. زمین زیر تکه ابرهای سیاه، به سرعت و زودتر از موعد مقرر تاریک می شد، فقط گاه گاهی در برابر روشنایی حاصل از رعد و برق، حصار های مستحکم شهر دیده می شد که بی توجه به طوفان با ابهت در جای خود ایستاده بودند. رعد و برق و غریو طوفان، به حدی بود که دل همه سربازان داخل شهر را به لرزه در می آورد. گویی که در آسمان هم جنگ شده بود. آری شهر افسانه ای تیسفون پس از چند صد سال سرانجام به دست بیگانگان سقوط کرد.

شهر تیسفون پایتخت ساسانیان

بنای شهر کوفه
پس از این اتفاقات سعد وقاص دستور داد در تیسفون مسجدی ساخته شود و در تیسفون هرگز آیین و رسوم مغان تجدید نشد و کم کم با بنای شهر کوفه شهر تیسفون از رونق افتاد و از آن همه بزرگی و عظمت تیسفون، شهری که روزی بزرگترین امپراتوران تاریخ در آن حکومت می کردند، شهری بی اهمیت و کوچک بر جای نماند. با همۀ این اوصاف کتسپون (تیسفون) آن سال ها همچنان خالی از آن همه هیاهو، اما پر جلال و با شکوه باقی ماند و حتی امروزه ویرانه های آن شهر افسانه ای هنوز از شکوه و بزرگی مردۀ ایران ساسانی رازها می گویند.

4 2 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
11 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x