قحطی بزرگ؛ مرگ خاموش

0 19

به نام خدا
این روزها که ویروس کرونا در میان ما شایع شده و اذهان عمومی را درگیر کرده است بد نیست بدانیم مردم ایران در سالیان گذشته با وجود چندین مشکل، هجوم یک یا چند بیماری را نیز تجربه می کردند.
در این باره خوب است نگاهی به تاریخ اجتماعی ایران در سال های 1917تا 1921 و جدال اجدادمان با این مشکلات بیندازیم. سال هایی که ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ خانمان سوز جهانی اول، درگیر جنگی ناخواسته با دول غربی شد و با هرگونه تلاش عمومی، سرکوب می شد. در این سالها بنابر آماری دقیق و علمی، حدود چهل درصد مردم ایران نابود شدند و از صفحه روزگار محو شدند که متاسفانه هیچ کجای تاریخ جهان نوشته نشده است.
ماجرا از آنجا شروع شد که وقتی طبل جنگ به صدا درآمد قشون روسیه، انگلیس و ترک های عثمانی خاک ایران را اشغال کردند و طی چند قرارداد هر قسمتی را به نام خود زدند.


غارت مزارع، غارت بازارها، غارت خانه ها، آتش زدن و انهدام منابع توسط طرفین جنگ، احتکار منابع و غلات توسط دلالان روسی و انگلیسی، خرید غله برای ارتش های چند هزار نفری انگلیس و روس، صادرات منابع به خارج از ایران، ممانعت از ورود واردات به داخل کشور با در اختیار داشتن گمرکات، تجاوز به زنان و دختران توسط ارتش روس، درگیری با مردم، تشکیل پلیس شرق و به کارگیری ارتش و… ازجمله این اتفاقات بود.


با این اوضاع، مهمان های ناخوانده ای مثل وبا، تیفوس و آنفولانزای اسپانیایی هم به روند کشتار مردم سرعت می بخشیدند. خشکسالی و نبود آب، هجوم ملخ، مالیات های سنگین و دیگر بیماری های آن روزگار با توجه به نبود امکانات پزشکی، از دیگر مشکلات مردم در آن سال های نکبت بار بود.


بسیاری از کشاورزان، زیر تازیانه ملاکان دوام نمی آوردند و بعضی از مردم در دعوا بین یک تکه نان جان می دادند. شاید در حال حاضر و در روزگار کنونی درک اینکه بسیاری از مردم به خاطر گرسنگی بمیرند سخت باشد ولی این اتفاق بارها و بارها در آن روزها برای خانواده ها تکرار می شد.


بعضی از نانوانها برای پخت نان، آرد را با خاک مخلوط می کردند و به مردم با قیمتی گزاف می فروختند. مردم، از گرسنگی، لاشه حیوانات مرده را می خوردند. بنابر گزارشات سفیران و کارداران سفارت های روسیه و انگلیس بسیاری از مردم در کنار جاده ها از گرسنگی یا مرده بودند و یا نفس های آخرشان را می کشیدند. کودکان و حیوانات بر سر لاشه حیوانی دعوا می گرفتند. چندین کودک خورده شدند که تعدادشان از دست رفته است.


در رشت به دلیل حکومت کوچک میرزا کوچک خان جنگلی و کنترل گمرک و منابع، اوضاع بهتر بود. بسیاری از مردم به امید زنده ماندن به آنجا سفر میکردند. میرزا و هم پیمانانش اجازه خرید غله به روس را نمیدادند و مجوز فروش آن در دست میرزا بود. به همین خاطر حکومت کوچک و محلی او را برانداختند.
این اوضاع تا سال 1921میلادی و اجرای کودتا پابرجا بود و بعد از کودتا، اوضاع متفاوت شد.

برگرفته از کتاب « قحطی بزرگ اثر محمد قلی مجد ترجمه محمد کریمی»

0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
1
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x