پیروز سوم

0 148

فیروز سوم یا پیروز سوم در واقع پسر یزدگرد سوم بود. دودمان یزدگرد پس از متلاشی شدن ارتش امپراتوری ساسانی به شمال شرق ایران رفتند. در زمانی که امپراتوری ساسانی هنوز درگیر جنگ با اعراب بود، یزدگرد سوم پسر خویش یعنی پیروز سوم را برای دریافت کمک نظامی به امپراتوری چین و نزد تایزونگ امپراتور چین فرستاد، پیروز سوم هم پس از راه کوه های پامیر (تاجیکستان امروزی) به شهر چانگ پایتخت دولت چین رفت که در آن زمان بزرگترین شهر جهان به شمار می رفت. دربار ایران و چین از دیرباز با یکدیگر رابطه دوستانه داشتند و از شمال شرق ایران با یکدیگر همسایه بودند.

اما پس از این که پیروز سوم به چین رسید امپراتور وقت چین درگذشته بود و پسرش گائوزونگ امپراتور تازه دودمان تانگ به پیروز سوم احترام بسیار کرد و او را به عنوان شاهزاده امپراتوری ساسانی به مقام درباری داد و در سال ۶۶۲ میلادی او را با یکی از ژنرال‌ های معروف امپراتوری چین به نام «پی شینگ جیان» با لشکری کامل و با لجستیک مناسب روانه ایران کرد.

امپراتور چین گائوزونگ

فیروز سوم به سردار چینی پیشنهاد کرد که این لشکر تا سیستان و شهر زرنگ همراه او باشد چرا که او اطمینان داشت که ایرانیان با شنیدن خبر بازگشت وی به او خواهند پیوست و لشکر بزرگی را تشکیل خواهند داد. فیروز سوم همانطور که پیش بینی کرده بود پس از شکست اعراب در سال 658 میلادی دولت پارسی زرنگ را در سیستان بنا کرد و سکه ضرب کرد (از سکه های به دست آمده معلوم می شود که پس از مرگ یزدگرد سوم پسرش همچنان به نام وی سکه ضرب می کرده است.)

با توجه به منابع چینی این حکومت در سال ۶۷۳ یا ۶۷۴ میلادی سقوط کرده‌ است. گازونگ به پیروز سوم یکی از 16 لقب سلطنتی امپراطوری چین با عنوان سپهسالار گارد جنگی راست را اعطا کرد و پس از مرگ وی به پسرش نرسه نیز لقب سپهسالار گارد جنگی چپ را اعطا کرد.

اعراب تازی پس از خبر دار شدن از ارتباط شاهزاده پیروز به دربار امپراتوری چین، هیأتی را به همراه یکی از سرکردگان تازی به «چانگ آن» فرستاد و این هیأت موفق شد که رای امپراتور چین گائوزونگ را بزند و نظر وی را نسبت به کمک به بازماندگان یزدگرد سوم تغییر دهد و از بخت بد ایرانیان این امپراتور دچار سکته مغزی شد و امور به دست زنش «وو زتیان» و سپس جانشینانش «ژونگ زونگ» و «روی زونگ» افتاد که به هیچ وجه دوست نداشتند که وارد جنگ با هیچ دولتی بشوند. حتی آنان به هیات عرب که دربار چین حضور داشتند اجازه دادند که یک مسجد در آن جا بنا کنند. به این ترتیب بود که تنها امید نجات ایران یعنی کمک از امپراتوری چین نیز از بین رفت.

پیروز سوم در سال ۶۷۷ میلادی دستور داد معبدی به نام بوس سی در شینجان بنا کنند. پیروز سوم که تا آخرین لحظه عمرش برای نجات ایران کوشید در سال 679 میلادی درگذشت. نرسی پسر پیروز سوم و نوه یزدگرد سوم در کتابی تمام این خاطرات را در قالب کتابی نوشته است. نرسی هنگام مرگ پیروز سوم را چنین نوشته است:
پیروز از امپراتور چین درخواست کرد که مراسم تدفینی بسیار ساده برای او برگزار کنند. بسیاری از ایرانیان همراه پیروز در چین حضور داشتند، امپراتور چین دست های چروکیده لرزان پیروز را گرفت، پیروز نگاهش را به سوی غرب (ایران) کرد و بگفت: “هم اکنون من هر آنچه در توانم بود برای میهن خویش ایران انجام دادم و هم اکنون که در حال مرگ هستم بسیار آسوده خاطر هستم.” سپس نگاهش رو به سوی شرق کرد و بگفت : ” سپاسگزار چین هستم(میهن جدیدم)” او پس از ایراد این سخنان رو به ایرانیانی که در کنار وی با چشمانی گریان ایستاده بودند، کرد و گفت: تلاش و هوش خویش را برای یاری امپراتور (امپراتور چین) بکنید ما دیگر ایرانی نیستیم، اکنون ما اهل چین هستیم و سپس چشم از جهان فرو بست”
پیروز دستور داد که او را طوری دفن کنند که صورتش  برای همیشه به سوی غرب (به سوی ایران) باشد. کنار آرامگاه گائوزونگ امپراتور چین، یکی از تندیس های بدون سر مربوط به پیروز سوم است که بر پشت این تندیس نوشته شده است:

پیروز، امپراتور پارس (ایران) سپهسالار بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس (ایران)

امجسمه فیروز سوم در چین

پس از مرگ پیروز سوم پسر وی نرسی نیز برای نجات ایران با شاه طخارستان متحد شد و دست به تلاش های فراوان زد و بیش از سی سال با اعراب تازی جنگید ولی از آن همه تلاش چیزی حاصل نشد و امپراتوری ساسانی به عنوان یک برگ زرین از تاریخ ایران و کل جهان در میان صفحات غبار آلود تاریخ جا ماند.

1 1 رای
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x