پیروز یکم شاه ساسانی

0 145

بیوگرافی پیروز یکم
پیروز یکم هیجدهمین شاه ساسانی (459-484 میلادی) بود. نام پدر فیروز یزدگرد دوم و نام مادرش دیناک بود و دارای سه فرزند به نام های قباد (قباد پادشاه ساسانی) و جاماسب (جاماسب شاه ساسانی) و پیروز دخت بود. پیروز یکی از شاهان برجسته ساسانی است که در زمان او رخداد های مهمی روی داد.


به پادشاهی رسیدن پیروز
پس از مرگ یزدگرد دوم ،نبرد بین دو پسر او برای رسیدن به پادشاهی درگرفت ، و در این بین فیروز (پیروز) توانست برادر خود هرمزد سوم را شکست دهد و در سال ۴۹۵ میلادی بر تخت پادشاهی بنشیند. در آغاز پادشاهی فیروز، ایران گرفتار خشکسالی بزرگی گردید که چند سال ادامه داشت. اما فیروز با درایت و کاردانی به ادارۀ کارها پرداخت؛ او مالیات ها را تخفیف داد، برای مردم از خارج کشور غله و خوراک فراهم آورد و ثروتمندان را وادار کرد تا کمک های لازم را در اختیار درویشان و بینوایان قرار دهند. در دوران پادشاهی فیروز به یادبود باران هایی که پس از خشک سالی بارید، عیدی به نام آبریزان یا آبریزگان مرسوم گردید. در دوران فیروز نبردی بین ایران و امپراتوری بیزانس(روم شرقی) درنگرفت، زیرا هر دو کشور گرفتار هجوم ها و حملات مردم تازه نفس شمالی بودند؛ هپتالیان بر ایران حمله ور بودند و هون ها و سایر قبایل بر روم شرقی. آلبانی ها(مردمانی که در ارمنستان امروزی می زیستند) که با استفاده از اختلاف و نبرد هرمزد و فیروز از فرمانبرداری ایران سرپیچیده بودند، اما فیروز با تمامیِ گرفتاری هایی که داشت، توانست آنان را در جنگی شکست دهد و آنان دوباره از درِ اطاعت در آمدند.


نبرد فیروز با هپتالیان
فیروز پس از فراغت از گرفتاری های نخستین که شرحش در سطر های بالا گفته شد، برای جنگ با هپتالیان رهسپار نواحی شرقی ایران شد، ولی در جنگ با هپتالیان نتوانست توفیقی به دست آورد. به موجب روایات ایرانی، پادشاه هپتالیان که نام او ” آخ شِنواز یا خوشنواز” بود، حاضر شد به آشتی تن در دهد، مشروط بر آن که شاه ایران دختر خویش را به همسری وی در آورد. فیروز در ظاهر این شرط را پذیرفت، ولی به جای دختر خود، کنیزکی را نزد آخ شنواز فرستاد. پادشاه هپتالیان که پس از مدتی پی به نیرنگ فیروز برده بود، از وی تقاضا کرد که گروهی از فرماندهان ایرانی را برای تعلیم افراد ارتش او به آن سامان اعزام دارد، و فیروز سیصد تن از افسران را نزد او فرستاد. آخشنواز شماری از آنان را به هلاکت رسانید و بقیه را ناقص العضو ساخته و به نزد فیروز بازگردانید و پیغام داد که این عمل پاسخ نیرنگی است که شاه ایران در مورد وی به کار برده است. این امر موجب بروز دومین جنگ با هپتالیان بود. اینبار فیروز حمله را از سمت گرگان آغاز کرد.

نقشه سرزمین هپتالیان در زمان پیروز یکم


به موجب نوشتۀ طبری، آخ شنواز با نیرنگ سپاه ایران را به دره ای کشانید که پس از ورود سپاه ایران به آن جا، راه خروج از آن بر سپاه ایران و فیروز بسته شد، و سپاه ایران به محاصرۀ کامل دشمن در آمد. در این حال فیروز چارۀ ای جز صلح ندید. و آخشنواز اظهار داشت که چنانکه فیروز در پیش او به خاک بیفتد، با یک صلح دائمی موافقت خواهد کرد. گرچه پذیرفتن این شرط بسیار دشوار بود، ولی فیروز که همۀ راه ها را بر خوذ بسته می دید، به این امر رضا داد، به ویژه که موبدی برای تسلای وی خاطر نشان ساخت که این حرکت شاه به معنای ” پرستش آفتاب است و نه به منظور تعظیم به شاه هپتالیان”. ضمن پیمانی که منعقد و با سوگند فیروز موکد شد، فیروز متعهد گردید که نیروهای خود را از ستونی که در آن قسمت وجود داشت فراتر نبرد. فیروز که از رفتار توهین آمیز آخشنواز به ستوه آمده بود، تصمیم گرفت از دام تعیین شده بیرون جهد. پس دستور داد ستون را از جای برکنند و در پیشاپیش سپاه به حرکت در آورند. آنگاه با نیرویی فراوام و ۵۰۰ فیل جنگی رهسپار بلخ شد. ولی هپتالیان راه را بر او بستند و فیروز و سپاهش در خندق بزرگی که بر سر راهشان کنده و روی آن پوشانده شده بود فرو افتادند و همگی نابود شدند. این واقعه در سال ۴۸۳ روی داد.
این سرگذشت متناقض بیشتر به یک افسانه می ماند تا به یک شرح واقعی. اگر فیروز در دره ای بن بست محصور بود، چگونه توانست ۵۰۰ فیل جنگی تهیه کند و چنانکه فرض کنیم فیروز از ابتدا فیل های مزبور را به همراه داشت، چه شد که پس از گرفتاری او در دره، آخشنواز از گرفتن آنها چشم پوشید؟ نکتل دیگر این که چنانچه دره راهی برای خروج نداشت و مدخل دره نیز به وسیلۀ نیروی آخشنواز گرفته شده بود، فیروز چگونه و از چه راهی عازم بلخ شد؟ بدین ترتیب می توان مسالۀ ستون و تعهد فیروز را نیز افسانه به شمار آورد. حقیقت امر باید چنین باشد که فیروز از گرگان به هپتالیان حمله برده، و از این کار نتیجه ای نگرفته و عقب نشینی کرده است. آن گاه در بیابان بی آب و علف آخال امروزی راه را گم کرده، سپس در محلی به محاصره افتاده و در اثتنای جنگ کشته شده است. مدت پادشاهی فیروز ۲۵ سال بود.

ساخت سد سکندر
سد سکندر در گرگان (هیرگانی) که ویرانه های آن هنور هم که هنوزه در گرگان به جا مانده است سدی می باشد که در این زمان به دستور پادشاه وقت یعنی پیروز یکم برای کشیدن سدی در برابر هپتالیان، در گرگان از کنار دریای خزر و در امتداد گرگانرود احداث کرد که اکنون خرابه های آن را سد سکندر می نامند.

سد سکندر
سد سکندردر گرگان


شورش ارمنستان
پس از آن که فیروز از هپتالیان شکست خورد و خود او نیز کشته شد، ارمنیان از دین زرتشتی دست کشیده به مذهب مسیح گرویدند. آن گاه سر به شورش برداشته و شهر آرتاگزاتا را تسخیر کردند و ساهاک بگراتی را به پادشاهی برگزیدند. پادشاه ایبری(گرجستان) نیز در این شورش دست داشت.
پس از آگاهی ایرانیان از رویداد های مورد اشاره، دو لشکر ایرانی رهسپار ارمنستان و ایبری شدند. پادشاه ایبری از کار خود پشیمان شده و پوزش خواست. ایرانیان شورشگران ارمنی را در خاک خودشان به سختی شکست دادند و ساهاک پادشاه آن ها را کشتن دو سپاه شکست خوردۀ آنان نیز متواری گشتند.
پس از کشته شدن فیروز، یکی از دخترانش به چنگ آخشنواز افتاد. هپتالیان وارد ایالت های شرقی شده و ایالت های مرو و هرات و چند ایالت دیگر را به تصرف در آورده و به قتل و غارت پرداخته و خراج سالانه ای را بر ایرانیان تحمیل کردند.


ایران بدون پادشاه پس از مرگ پیروز(فیروز)
در آن هنگام که این وقایع در ایران روی می داد، “زر مهر” یا “سوخرا” فرماندۀ بزرگ ایران و حاکم سیستان از خانوادۀ قارن، و سردار دیگری از مردم ری به نام شاپور که به خاندام مهران تعلق داشت، در ایبری و ارمنستان مشغول نبرد بودند به محض شنیدن خبر مرگ فیروز، با شتاب به تیسفون آمدند و طی تصمیماتی که با بزرگان کشور گرفتند برادر فیروز که بلاش نام داشت را در سال ۴۸۴ میلادی به شاهی برگزیدند.

پیروز در ادبیات پارسی
پیروز در یک داستان افسانه ای که توسط ابن اسفندیار نوشته شده است، گنجانده شده است. داستان از آنجا آغاز می شود که پیروز یک شب در خواب یک دختر بسیار زیبا را می بیند و در خواب عاشق او می شود و ناگهان از خواب می پرد ولی این عاشقی از سر وی بیرون نرفته و خواب و خوراک را از او می گیرد.
موبدان موبد به پیروز پیشنهاد میدهد که کس به همه سرزمین ها فرستاده تا آن دختر را یافته و نزد پیروز بیاوزند. پیروز نیز دوست صمیمی خود مهرپیروز را که از خاندان بزرگ مهران بود را گسیل می دارد.
مهرپیروز با تنی چند از سربازان شاهنشاهی به چندین دسته نقسیم شده و به دنبال مشخصات آن دختر که پیروز برای آنان بازگو کرده بود، همه سرزمین های ایران را گشتند و موفق به پیدا کردن دختری می شوند که در پایان مشخص می شود که آن دختر خواهر ایزد گشنسب است و … پیروز با آن دختر ازدواج می کند و به درخواست آن دختر شهر آمل را بنا می نهد.


0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
47
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x