خسرو انوشیروان ساسانی

3 620

خسرو یکم یا خسرو انوشیروان، بزرگترین شاه ساسانی و همچنین یکی از بزرگ ترین شاهنشاهان کل تاریخ ایران است که به مدت حدود 48 سال بر تخت امپراتوری ساسانی نشست. که اقدامات انوشیروان در تاریخ کل ساسانیان بی نظیر است.

به پادشاهی رسیدن خسرو انوشیروان
پس از مرگ قباد یکم میان فرزاندان وی یعنی کیوس و خسرو ،بر سر جانشینی پدر جنگ داخلی شدیدی در گرفت، اما با پادرمیانی ماهبذ یا مهبذ وزیر و همچنین هوشیاری خود خسرو، تاج نصیب کم سن ترین فرزند قباد، یعنی خسرو شد و خسرو اول در سال 531 میلادی بر تخت نشست.(531 – 579 میلادی) ظهور خسرو انوشیروان که لقب او انوشیروان به معانی دارنده روان جاوید است، دوران شکوفایی ایران ساسانی است. مورخان اروپایی او را خسرو یکم یا خسرو اول نامیده اند. در این بین او در میان اعراب به کسری مشهور بوده است.

پادشاهی خسرو انوشیروان
خسرو انوشیروان در آغاز سلطنتش تصمیم گرفت که در سراسر کشور اصلاحات بسیار عمیقی ایجاد کند و به همین دلیل با امپراتور روم صلح کرد (ایران از زمان قباد درگیر جنگ با روم بود) سپس تمام افکار خود را به وضع داخلی مملکت معطوف داشت. همه مشکلات داخلی فقط از یک چیز سرچشمه گرفته بود و آن چیزی یا کسی نبود جز مزدک و حامیانش.

مزدک در زمان قباد پدر خسرو ظهور کرد و کیش تازه ای آورد و پیروان بسیاری به دست آورده و حتی خود قباد نیز به او علاقه مند بود.

خسرو در نخستین اقدام دستور داد تا اموال منقولی که به دست مزدکیان مصادره شده بود، به صاحبان واقعی آنها مسترد گردد و اموال بی صاحب را صرف ترمیم خرابی های کشور اختصاص داده شد. خانواده های اشرافی که به دلیل کشته شدن سران خود به تنگدستی گرفتار آمده بودند از نو سر شماری شده و سپس فرزندان یتیم آنان نیز سرشماری شده و برای آنان همسرانی شایسته فراهم آوردند و هزینه تمامی خرج آنان و همچنین جهیزیه و هزینه های مربوط به ازدواج آنان نیز از سوی خسرو پرداخته شد و سپس از آنان در امور دربار و دیگر کارها بهره گرفت.

از دیگر کارهایی که خسرو انوشیروان در دوران پادشاهیش انجام داد؛ دستور داد تا صورت قیمت های جدید در خزانۀ شاهنشاهی و همچنین نگاهداری و رو نوشت هایی از آن برای مستوفیان(ماموران وصول مالیات) و قاضیان کشور فرستاده شود. وی به قشر قاضی ها ماموریت داد که مراقبت و نظارت کنند تا مالیات های عادلانه گرفته شود و در صورت بروز خسارت بر گندم و باغ مردم، آنان را از دادن مالیات معاف کنند. قاضیان دهستان ها صورت های مربوط به معافیت ها را برای حکومت مرکزی ارسال می داشتند و دربار در زمینۀ اجرای آنها دستورات لازم را ارسال و به تحصیل داران اعلام می کرد. منظور و قصد خسرو انوشیروان از این گونه اقدامات آن بود که از اسراف های ماموران در اخذ مالیات که سبب ناراحتی و زیان مردم می شد، جلوگیری کند.

اصلاحات خسرو انوشیروان در ارتش
خسرو انوشیروان در ارتش ایران هم دست به اصلاحاتی عمیقی زد،و در زمان او سواران سنگین اسلحه توجه ویژه ای شد و سراسر بدن آنان از زره پوشیده می شدو حتی اسب های آنان نیز دارای زره بود.

سوار سنگین اسلحه ساسانی

سلاح کامل سواران: برگستوان اسب، جوشن بلند، زره سینه پوش، ران بند، شمشیر راست دو دم، نیزه، سپر مدور، گرز، تبرزین و ترکشی حاوی دو کمان با چند زه و30 دانه تیر تشکیل می داد، آن ها دو کمند بافته را از پشت سر به کلاهخود خویش وصل می کردند. از دیگر اصلاحات خسرو در ارتش آن بود که قوم یارز از اقوام شجاع ایرانی ساکن گواشیر(کرمان) را به جاهای مختلف کشور فرستاد و خدمت سربازی افراد آن را ملزم کرد. وی همچنین تنها ۸۰ تن از قوم چول را که ظاهرا شورش کرده بودند، باقی گذاشت، و آن گروه جنگجورا به شهر رام پیره انتقال داد و آنان را نیز وظیفه دار انجام خدمت سربازی نمود. در زمان این پادشاه نیروی چریکی به نیروی دایم تبدیل شد و برای فرماندهان و نفرات ارتش حقوق و جیره تعیین گردید.

انوشیروان به قصد دنبال کردن سیاست ضعیف کردن اشراف قدیم، در امور اداری و نظامی کشور نیز تغییراتی بزرگی ایجاد کرد.

به طور مثال مقام”ایران اسپهبد” را لغو کرده و ارتش کشور را به چهار حوزۀ نظامی قدرتمند تقسیم کرد و فرماندهی هر یک از آن حوزه های نظامی را به یک سپهبد سپرد، وبا این کار، خطر تمرکز همۀ ارتش در دست یک تن، از بین رفت. قبل از آن زمان، کشور به اعتبار جهات چهارگانه، به 4 ایالت تقسیم شده بود و بر هر یک از آن ایالت ها، مسئولی به نام کنارنگ (مرزبان) فرمانروایی می کرد که می تونست از عناوین پادشاه نیز استفاده کند. در زمان انوشیروان کارهای چهار ایالت مورد اشاره به مامورانی به نام “پادگسبان” واگذار شد و این ماموران زیر فرمانبرداری سپهبدان قرار داشتند.
انوشیروان برای بهبود دفاع مرزهای کشور، قبایل فرمانبردار ایران را عمدا به آن نقاط مستقر ساخت و در معبر “دربند” در شمال غربی به منظور قطع راه مهاجمان از جمله خزر ها، استحکامات قوی به وجود آورد. علاوه بر این کارها، خود شاه شخصا کارهای قضایی را مورد رسیدگی قرار می داد، شاکیان را پذیرش می کرد و حکم صادر می کرد و احکام صادره به سرعت در دورترین شهرهای ایران به مرحله اجرا گذاشته شد.

اصلاحات فرهنگی خسرو
خسرو انوشیروان پس از بهبودی کارهای لشکری و کشوری، به اصلاح فرهنگ همت گماشت و در این زمینه از وجود دانشمندان و حکمایی استفاده کرد که به سبب وجود اختلافات مذهبی از اسکندریه گریخته به ایران پناهنده شده بودند. وی در گندی شاپور به ایجاد مدرسۀ طب دست یازید. می گویند در زمان او فلسفۀ ارسطو و افلاطون به زبان پهلوی ترجمه شد. به دستور انوشیروان برزویه کتاب کلیله و دمنه هندی را از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی بازگردانید. به طوری که معروف است، کتاب کلیله و دمنه و بازی شطرنج در زمان انوشیروان به عنوان هدیه از سوی پادشاه هند به ایران فرستاده شده است. خسرو با انجام این کارها نشان داد که پادشاهی بس بزرگی باشد که در هر زمینه ای سرآمد همه است.

نبرد با هپتالیان(هیاطله)
چند دهه پیش از زمان خسرو انوشیروان، ارتش ایران از هیاطله یا همان هون ها شکست سختی خورد، و ایران خراجگذار هون ها و آخشنواز یا به قول فردوسی بزرگ خوشنواز شد. حتی پیروز ساسانی به دست آن قوم کشته شد و دربار ایران مجبور به دادن خراج به آنان شد.

باری خسرو انوشیروان که از امور داخلی کشور فراغت حاصل کرده بود و خود را به اندازه کافی قدرتمند می دید از پرداخت باج به هپتالیان سر باز زد. هپتالیان که در خود قدرت مقابله با ارتش ایران را نمی دیدند هیچ واکنشی به پرداخت نکردن باج از سوی ایران، نشان ندادند.
خسرو انوشیروان بیست سال پس از آن تاریخ با ترک های غربی متحد شد و به سوی هیاطله حرکت کرد و انوشیروان و نیروهای متحد ترک ها، هپتالیان را به طور قطعی در هم شکست و آنان را منقرض ساخته و متصرفاتشان را بین دو طرف تقسیم کرد و در نتیجه جیحون به عنوان مرز شرقی ایران تثبیت گردید. مرزهای شمالی ایران نیز به سبب استقرار ساخلوهای نظامی، در برابر هون ها به طور کامل مقاومت می کرد.

لشکرکشی به یمن
حبشیان که مسیحی مذهب بودند، در آغاز قرن ششم بر عربستان حمله برده و یمن را به تصرف خود در آورده بودند. فرماندهی حبشیان را بدین رهنمون شد، ابرهه نام داشت. وی در شهر صنعا پایتخت یمن کلیسایی به نام قلیس بنیاد نهاد و هدف وی از این کار آن بود که صنعا را مرکز حج اعراب قرار دهد و مکه را از شهرت و رونق بیندازد و آنگاه برای ویران کردن کعبه، به مکه روی آورد. اما به طوری که در تاریخ آمده است، وی در این اقدام توفیقی به دست نیاورد و به سبب بروز و شیوع طاعون، در سال ۵۲۴ میلادی از نیمۀ راه بازگشت.

امپراتور روم به اعتبار هم دینی با حبشیان، از تصرف یمن خوش حال بود. شاهزادۀ یمنی به نام “سیف بن ذی یزن” برای جلب کمک دربار ایران، به ایران پناهنده شد. خسرو انوشیروان شاهنشاه ایران که بسیار با تدبیر بود از نفوذ غیر مستقیم رومیان در عربستان و یمن آگاه شده بود درسال های ۵۷۰ و ۵۷۵ میلادی “وهریز” یا “وهرز” سردار خود ایرانی را با ۸۰۰ تن پیاده نظام سنگین اسلحه با ۸ کشتی از راه شاخاب پارس(خلیج پارس) و باب المندب به یمن گسیل داشت. دو کشتی از هشت کشتی مزبور دچار طوفان شده در راه غرق شدند و شش کشتی دیگر با ۶۰۰ تن به سواحل خضرموت رسید و بر ساحل آنجا اردو زدند.

یمنیان از ورود سپاهیان جنگدیده ایرانی دلگرمی یافته و بر حبشی ها شوریدند. مسروق، واپسین امیر از خاندان ابرهه، به دست وهریز سردار ایرانی به قتل رسید و بدین ترتیب عُمر سلطۀ حبشیان به پایان رسید. ایرانیان مردم حبشی ها را از یمن بیرون راندند و در سال ۵۷۶ میلادی وهریز به دستور مستقیم خسرو انوشیروان به فرمانروایی آن کشور انتخاب شد. پس از مرگ وهریز، انوشیروان استانداری یمن را به یکی سواران به نام “زین” یا “وین” واگذار کرد. هرمزد پسر انوشیروان وی را از این سمت برکنار کرد و مروزان پسر وهریز را بر جای وی گماشت. پس از مروزان، فرزندش بینگان جانشین پدر شد. خوره خسرو پسر بینگان پس از مرگ پدر، با اجازۀ خسرو پرویز بر جای پدر نشست. اما خسرو پرویز او را از این مقام برکنار کرد و بازان را فرمانروای یمن ساخت و حکومت سلسلۀ فرمانروایان ایرانی یمن با او(بازان) به انتها رسید. سپاهیان ایرانی در یمن ماندگار شدند و تا قرن ها نژاد خود را حفظ کردند.

فتح یمن باعث شد که ایرانیان بر راه های دریایی دریای سرخ و اقیانوس هند تسلط کامل یابند، و این امر از جهت بازرگانی دریایی به نقاط دور دست که در آن زمان رو به گسترش بود، اهمیت فراوانی داشت. گسترش سرزمین های ایران و قدرت و پیشرفت نظامی آن، برای امپراتوری بیزانس تهدیدی آشکار به شمار می رفت و برای آن امپراتوری قدرتمند هیچ تردیدی باقی نمی گذاشت که با دشمن همیشگی و قدرتمند خود نبردی نو در پیش خواهد داشت. به همین دلیل امپراتوری روم برای تشکیل اتحادیه ای بزرگ و چند گانه بر ضد امپراتوری ایران و محاصرۀ کامل دشمن قدیمی، فعالیت سیاسی وسیعی به عمل آورد.

جنگ با امپراتوری بیزانس
همان طور اشاره شد خسرو انوشیروان پس از رسیدن به سلطنت، با دولت روم صلح کرد. ژوستی نین امپراتور روم که در ایتالیا و شمال آفریقا سرگرم نبرد بود از پیشنهاد خسرو استقبال کرد و در سال ۵۲۹ پیمان صلحی بین دو طرف بسته شد که مفاد آن عبارت بود:

۱. امپراتوری روم متعهد می شود 1000 پوند طلا به برای نگاهداری دربند و سایرقلعه های قفقاز به ایران بپردازد.
۲. امپراتوری روم می توانند شهر استراتژیک”دارا” را در اختیار داشته باشند، ولی هیچ گاه نباید آن شهر را مرکز تجمع لژیون های خود در بین النهرین قرار دهند.
۳. بخش هایی از شهر لازیکا که از زمان پادشاهی قباد در تصرف طرفین بود کماکان در اختیار آن ها قرار خواهد داشت.
۴. دو امپراتوری ایران و روم با یکدیگر دوست و متحد خواهند بود.

ژوستی نین پس از انعقاد این قرارداد صلح با ایران توانست به پیروزی های بزرگی در قاره اروپا و شمال آفریقا به دست آورد. در همین زمان فرستادگانی از ارمنستان نزد خسرو انوشیروان آمده به وی اظهار داشتند؛ “که با توجه به پیشروی های لژیون های روم، نیاز است از سوی پادشاه ایران واکنشی از خود نشان دهد و چنانچه امپراتوری ایران از این مهم غفلت و از جنگ با امپراتوری خودداری کند، دیگر توانایی تسلط بر اوضاع نخواهد داشت. ”

اما شروع یک جنگ با آن امپراتوری قدرتمند به بهانه نیاز داشت، واین بهانه را خود ژوستی نین در اختیار خسرو قرار داد؛ میان حارث بن عمر و شاه غسان، که تحت الحمایۀ روم بود، و منذرین نعمان ملک حیره که از فرمانبردار ایران بود، نبردی روی داد. ژوستی نین در جنگ آن دو حریف دخالت کرد و بدون آنکه نظر دربار ایران را بگیرد، در مورد جنگ آنها به داوری پرداخت. انوشیروان که بهانۀ لازم را به کسب کرده بود، برخلاف پیمان صلح دائم با روم، در سال ۵۴۰ میلادی با ارتش بزرگ ایران از رود دل ایران زمین(رود فرات) گذشت، به سوریه حمله برد و شهر انطاکیه را به محاصره خود در آورد سپس آن را به تصرف در آورد، و دیگر شهرهای رومی را به باد غارت و یغما قرار داد و برای آن که ساخلو های آن شهرها را هرچه زودتر حاضر به تسلیم وادارد، با اهالی آنها خشن و بی رحمانه رفتار کرد. امپراتوری روم که سخت غافلگیر شده بود، درخواست صلح چند ساله ای کرد و در سال ۵۴۰ میلادی پیمان دوستی بین دو امپراتوری بسته شد که امپراتوری روم می بایستی سالانه ۵ هزار لیبرای طلا (هر لیبرا : ۵۰۰ گرم) بابت باج و خراج به امپراتوری ایران بپردازد. اما این صلح هم چندان نپایید. با آن که خسرو در شهر اُدِس (اورفه امروزی، شهری در بین النهرین) از امضای عهد نامۀ صلح آگاهی یافته بود، به هنگام بازگشت از شهر انطاکیه پول هایی از سه شهری که زیر سلطه روم قرار داشت، گرفت. از آنجا که ژوستی امپراتور روم این کار شاه ایران را بر خلاف قرارداد صلح مورد اشاره می دانست، جنگ از سر گرفته شد.

خسرو انوشیروان انوشیروان نیز پس از آگاهی از این موضوع، بار دیگر با ارتش ایران به شامات حمله برد و پس از تصرف مجدد شهر انطاکیه، به ویه اردشیر یا همان سلوکیه رفت و در دریای مغرب به شنا پرداخت. سپس یک محراب زرتشتی ساخت و آیین نیایش را در آنجا به جای آورد. خسرو چنان از شهر انطاکیه خوشش آمده بود که دستور داد که یونانیان اهل بین النهرین شهری همانند انطاکیه در نزدیکی تیسفون بنا نهند و آن شهر را ” وه اندیو خسرو” نام نهاد. این نام از زبان پهلوی به معنای ” شهر خسرو بهتر از انطاکیه است” بود. این شهر چنان شبیه شهر انطاکیه بود که اسیرانی را که سپاه ایران از انطاکیه گرفته بودند در وه اندیو خسرو به راحتی خانه هایشان را پیدا کرده و در آن سکنی گزیدند.

جنگ همچنان بین ارتش های ایران و روم ادامه داشت و امپراتور روم که دگرباره مزه تلخ شکست از ارتش های ایران را چشیده بود به دنبال راه حلی می گشت تا این شکست ها را جبران کرده و ضربه شستی به دشمن خود نشان دهد.

جنگ لازیکا
این جنگ بر سر شهر لازیکا(گرجستان امروزی) بین ارتش های ایران و روم در گرفت و از سال 540 میلادی آغاز شد. لازیکا شهری کوچکی به نام پترا داشت که زیر سلطه مستقیم امپراتوری روم بود. شهر پترا در کنار دریای سیاه قرار داشت و یک بندر کوچک به شمار می رفت. فرماندار رومی پترا بازرگانی را در انحصار خود گرفته بود و چون شاه لازیکا از این کار فرماندار رومی خشمگین بود، برای ستاندن انحصار مذکور، از دربار ایران یاری خواست.

انوشیروان که از پیش از جنگ در فکر از کار انداختن نیروی دریایی روم بود و می خواست ایالات روم را از راه دریا مورد حمله قرار دهد، موقع را غنیمت شمرده به کمک پادشاه لازیکی شتافت و بندر پترا را محاصره و سپس تصرف کرد، و این کارباعث شد که گوبازِس پادشاه لازیکا که از ایران کمک خواسته بود از کرده خویش پشیمان گردد و همین موضوع به آگاهی خسرو رسید و به همین دلیل تصمیم به قتل پادشاه لازیکا گرفت. ولی گوبازس از این تصمیم وی آگاهی یافته و این بار از روم کمک خواست. در سال ۵۴۹ میلادی ژوستی نین امپراتور روم نیرویی مرکب از 7 لژیون رومی به ناحیۀ مزبور اعزام داشت و به وسیلۀ آن شهر پترا را در محاصره گرفت و بلافاصبه سپاهیان رومی به شیوه باستانی شهر گیری یعنی همه پیاده های رومی که همراه خود نردبان های بلند داشتند، به شهر حمله ور شدند ولی درست هنگامی که نزدیک بود شهر به دست رومیان سقوط کند، نیروی امدادی سی هزار تنی به کمک مدافعان ایرانی شتافت و رومیان شکست یافتند. اما از آنجا که شهر لازیکا قدرت تامین هزینۀ یک ارتش ۳۰ هزار تنی را دارا نبود، تنها ۵ هزار تن از سپاه ایران در شهر باقی ماندند و ارتش ایران به سوی مرزهای ایران و شهر تیسفون بازگشت.

اکنون تعداد ارتش ایران کاهش یافته بود و رومیان به راحتی می توانستند با استفاده از فرصت پیش آمده بر آنان بتازند. ارتش رومیان از این مهم غفلت نکرده و حمله را ازنو شروع کردند. پادگان 5 هزار تنی ایرانی مردانه مقاومت کرد، و سپاهیان آن تا آخرین نفر کشته شدند و شهر پترا به دست رومیان سقوط کرد. اما ارتش ایران که در راه تیسفون یود با آگاهی از این واقعه از نیمۀ راه به سوی لازیکا بازگشتند. این بار هم رومیان شکست خوردند و این پیروزی و شکست چندین مرتبه تکرار شد، و بالاخره گوبازس شاه لازیکا در یکی از همین نبرد ها به دست سربازان رومی کشته شد.

در بین النهرین، در غرب امپراتوری ایران نبرد با همان شدت اولیه ادامه داشت سردار رومی بیلیزاریوس از مرزهای ایران گذشته و شهر نصیبین را به محاصره در آورد ولی از آنجایی که شهر دارای برج و باروی بسیار مستحکم بود از تصرف کردن آن عاجز ماند ولی دژ سیزورانن را که در نزدیکی های شهر نصیبین قرار داشت را به تصرف خود در آورد.

در سال 542 میلادی خسرو انوشیروان به کماژن رفت. مقصود وی از این حرکت آن بود که پس از گذشتن از سوریه وارد فلسطین شود و اورشلیم را غارت کند. اما در بین راه به خسرو آگاهی دادند که طاعون بسیار کشنده ای در آن مناطق شیوع پیدا کرده است. خسرو نیز ریسک نکرده و به تیسفون بازگشت.
پس از این اتفاقات جنگ های دیگری در ارمنستان روی داد که در همه آن جنگ ها ارتش ایران لژیون های رومی را به زانو در آورد. امپراتور روم ژوستی که دیگر قادر به کنترل اوضاع نبود، پیشنهاد صلحی به دربار ایران فرستاد و چون خسرو درگیر جنگ در شرق ایران بود از این درخواست پیروی کرده و قرارداد صلحی در سال 577 میلادی به مفاد زیر بسته شد.

1. لازیکا از آن امپراتوری روم باشد.
2. امپراتوری روم هر ساله سی هزار سکۀ طلا به ایران تسلیم کند.
3. مسیحیان ایران از آزادی مذهبی برخوردار اما فاقد حق تبلیغ باشند
4. ارتش ایران همچنان پادگان دربند قفقاز را نگاه دارد
5. شهر استراتژیک دارا مرکز سپاه روم نباشد.

نبرد با ترکان
ترکان که چینی های باستان آنان را توچویه می نامیدند، خود را از نسل آسِنا می دانستند که یکی از شاخه های هوینگ نو یعنی همان هون ها بوند. نخستین خاقان ترکان، تومن نام داشت. او در حدود سال ۵۳۳ میلادی مُرد و پسرش کولو جانشین پدر شد و پس از مرگ وی نیز برادرش موکان به خاقانی رسید که موکان معاصر با خسرو انوشیروان بود که در سال 544 میلادی با امپراتور ایران یعنی خسرو دوم ارتباط برقرار کرد.

پیش از این خدمت خوانددگان گرامی عرض شد که خسرو انوشیروان در سال های ۵۸۸ – ۵۶۱ میلادی با یکی از قبایل ترک که سین جیبو فرمانده آنان بود، متحد شده، و هپتالیان را منقرض کرد و جیحون مرز بین ایرانیان و ترکان شد. انوشیروان که مردی خردمند بود برای تحکیم روابط با ترکان، دختر خاقان را به همسری(مادر هرمز چهارم) خویش برگزید. اما این روابط دوستانه دیری نپایید و چنان که خواهیم گفت این ترکان به دشمن درجه یک ایران تبدیل شدند و حتی برخی از آنان در قفقاز ظاهر شدند. خسرو نیز برای تحکیم بند قفقاز، نیرو های فراوانی را به آنجا گسیل داشت.

در سال ۵۶۷ میلادی سین جیبو خاقان ترک کس نزد خسرو فرستاد تا قرارداد صلح دیگری با آنان امضا کند ولی به دلایل نا معلومی خسرو فرستاده خاقان را مسموم ساخت و خاقان با آگاهی از این کار خسرو تصمیم به جنگ با ایران گرفت ولی از آنجایی که در خود توانایی مقابله با ارتش زره پوش ایران را نمی دید طی نامه ها و هدایای فراوانی به امپراتوری روم، یعنی دشمن دیرینه و قدرتمند ایران، از آنان خواست تا با آنان متحد شده و به ایران حمله کند.

جنگ سوم ایران و روم
جنگ سوم ایران و روم در زمان انوشیروان در سال های 572 تا 579 میلادی درگفت. در این زمان انوشیروان 70 ساله بود و دلیل این جنگ نقض کردن قرارداد صلح توسط ژوستی بود. امپراتور ژوستی به دلیل کهولت سن انوشیروان به هیچ وجه فکر نمی کرد که شهریار پیر ایران بار دیگر فرماندهی ارتش ایران را در جنگ با او بر عهده بگیرد.

خسرو انوشیروان با عجله از رود دجله عبور کرد، ارتش روم را که شهر مستحکم نصیبین را در محاصر گرفته بود، را شکست داد، و سپس در بین النهرین پیش رفت و شهر استراتژیک دارا را به محاصره گرفت و آن را تسخیر کرد. سپس برای غافلگیر کردن امپراتوری روم سواره نظام ایران بر سوریه حمله برد، شهر انطاکیه را به آتش کشید و دیوار ها و حصار های شهر آپامه آ را از بیخ و بن کَند. ژوستی نین که غافلگیر شده بود و ارتش ایران را مهار ناشدنی میدید از سمت خود استعفا داد و جای خود را به کنت تیبریوس داد. او نیز که یارای مقابله با ارتش ایران را نداشت قرارداد صلح یک ساله ای با ایران بست. که طی آن 45 هزار سکه طلا به ایران پرداخت کرد .

انوشیروان پس از بستن این قرارداد صلح، بر ارمنستان روم حمله برد. در آغاز نبرد از کورس سردار سکایی که در خدمت ارتش روم بود شکست یافت، ولی به زودی این شکست را جبران کرده و با پیروزی و افتخار وارد تیسفون شد. به سال 576 میلادی خسرو انوشیروان بار دیگر ارتش روم را به سختی شکست داده و منهدم کرد و دو سال پس از آن تاریخ دو دشمن قدرتمند و قدیمی بدون هیچ گونه مانعی در خاک یکدیگر تاخت و تاز آغاز نهاده دست به غارت و تاراج زدند.

مرگ خسرو انوشیروان
همچنان که جنگ با همان شدت اولیه بین دو دشمن قدرتمند و قدیمی ادامه داشت، موریس سردار رومی که به تازگی امپراتور روم شده بود، پس از غارت ارمنستان ایران، به بین النهرین شرقی رانده و شهر مستحکم “سنگارا” را تصرف گرفت و مدی(کردستان) را مورد حمله شدید لژیون های رومی قرار داد. شهریار پیر ایران که از سوی ارتش روم مورد تعقیب قرار داشت، سوار بر فیل از رود دجله گذشت، با شتاب فراوان خود را به تیسفون رسانید و اندکی پس از رسیدن به تیسفون، چشم از جهان فرو بست(۵۷۹ میلادی). کورس سکایی و لژوین های رومی با غنایم به دست آمده از دجله گذشت و به موریس پیوست و نبرد خونین بین دو طرف متخاصم همچنان ادامه یافت.

خسرو دوم معروف به انوشیروان پس از ۴۸ سال پادشاهی پر ثمر برای امپراتوری ایران در حالی که بیش از ۷۰ سال سن داشت به مرگ طبیعی درگذشت. پس از مرگ او پسرش هرمز چهارم که نوه خاقان ترک نیز به شمار می رفت، بر تخت نشست.

حکایات خسرو انوشیروان
در تمامی سرچشمه های تاریخی سخن درباره دادگری و عادل بودن خسرو بسیار گفته شده است که شهرت بسیار دارد که روزی برای ساخت کاخ خسرو، ماموران دولتی شروع به خریدن خانه ها و املاک مردم برای ساخت کاخ انوشیروان کردند. ولی در این میان یکی از مالکان این خانه ها و املاک پیرزنی فرتوت بود که بنا به دلایلی حاضر به فروش خانه اش به ماموران شاهنشاهی نشد، حتی با ماموران به او گفتند که چندین برابر ارزش خانه ات به تو خواهیم داد ولی باز پیرزن توجهی به آنان نکرد. کار ماموران چندین روز به همین دلیل به تاخیر افتاد تا اینکه آگهی به نظر انوشیروان دادگر بردند و چون خسرو از این اتفاق آگاهی یافت ، دستور داد تا کاری به کار پیرزن نداشته باشند و دیوار های کاخ را از جایی دیگر بنا نهند.

انوشیروان دادگر

پس از ساخت ایوان ها، کاخ خسروانوشیروان در جایی از آن به طور خیلی عجیبی کج شده و در جایی دیگر به دیوارهای دیگر متصل می شد. پس از ساخت کاخ کسی از خسرو پرسید که ای شهریار این کژی ایوان شاه چیست؟ خسرو انوشیروان خردمندانه در پاسخ وی بگفت که : آن کژی از راستی ماست.

سرچشمه ها

  • شاهنامه فردوسی بزرگ
  • تاریخ ده هزار ساله ایران – رضایی
  • هزاره های گم شده – رجبی
4 4 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
3 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x