داستان یعقوب لیث صفاری

4 301

از اواسط قرن سوم هجری دولت نیرومند عباسی رو به زوال نهاد و خلفا در اثر طغیان ها و شورش های پیاپی و اغتشاشات مداومی که در اطراف و اکناف قلمرو ایشان بروز کرده بود با دشواری ها و ناراحتی های زیادی دست به گریبان بودند.

بیوگرافی رادمان (یعقوب لیث صفاری)
در اوج هرج و مرجی که بر دستگاه حکومت عباسیان حکمفرما بود، رویگر زاده ای سیستانی به نام رادمان پسر ماهک که اعراب او را یعقوب بن لیث صفاری خوانده اند، گوی سبقت را از همگان در ربود، با همتی شگفت انگیز، نیرویی بی پایان و اراده ای آهنین قد مردانگی بر افراشت و آرزوی دیرین آزادگان استقلال طلب ایران را تحقق بخشید. یعقوب به میهن خویش عشق می ورزید، و از تازیان و خلفا نفرت داشت و آرزوی رهایی آنان تمام وجودش را تسخیر کرده بود. نژاد یعقوب (رادمان) به خسرو پرویز شاه نامی ساسانی می رسید. یعقوب لیث در 25 ام اکتبر سال 840 میلادی در زرنگ (زرنج) در سیستان زاده شد و پس از انجام اقدامات بزرگی که در ادامه خواهیم خواند، در پنجم جون سال 879 میلادی در شهر گندی شاپور درگذشت و هرگز نتوانست رویای خویش را که همواره آزادی ایرانیان از یوغ اعراب بود، دست یابد.

پدر یعقوب لیث، رویگر بود و پسرش هم نیز ابتدا به همان کار اشتغال داشت، اما طبع بلند و ماجراجویش به این پیشه قانع نمی شد. پس حرفۀ پدری را رها کرده طریق عیاران را برگزید و جمعی را پیرامون خود گرد آورده و به راهزنی پرداخت. از آنجا که در همان اوان خوارج در خراسان سر به طغیان بر داشته بودند، خلیفه صالح بن نصر را برای دفع شورش ایشان بدان سامان گسیل داشت. صالح پس از فرو نشاندن آتش فتنه، صاحب نام و آوازه شد و یعقوب و عمرو (برادر یعقوب) که همواره سودای پیشرفت و ریاست را در سر می پختند، به خدمت وی در امدند و مورد مهر و توجهش قرار گرفتند.

پس از درگذشت صالح،درهم بن حسن عهده دار وظایف وی شد. ولی از آنجا که از کفایت بی بهره بود و شایستگی لازم را برای ادارۀ کارها نداشت، لشکریان بر وی شوریده و پیرامون یعقوب گرد آمدند. در نتیجۀ این پیشامد کار یعقوب بالا گرفت و روز به روز بر شمار یاران و همراهانش افزوده شد. وی در سال ۲۵۳ هجری به کمک یاران روز افزونش سیستان را به تصرف در آورد. در همان سال بر رتبیل(زنبیل) پادشاه کابل نیز دست یافت و او را با نیرنگ به هلاکت رسانید. سپس هوشنج و هرات را تسخیر کرد و به فارس لشکر کشید. علی بن حسین فرمانروای فارس در برابر یعقوب تاب مقاومت نیاورده و تسلیم شد و به این ترتیب استان فارس نیز بر متصرفات وی افزوده گشت.(869 میلادی)

یعقوب پس از فتح فارس به گردیز لشکر کشید که در نزدیکی غزنین قرار داشت. در آنجا میان او و ابو منصور امیر آن منطقه نبردی سخت در گرفت و یعقوب حریف خویش را مقهور و مغلوب ساخت. ابو منصور گروهی را به میانجیگری برانگیخت و متعهد شد که سالانه ۱۰ هزار درهم به عنوان خراج به سیستان بفرستد. در سال ۲۵۶ یعقوب بر بلخ و بامیان حمله کرد و آن دو شهر را نیز به زیر سلطۀ خویش در اورد.

در همان اوان به یعقوب خبر رسید که خوارج سر به شورش برداشته، قلعۀ کروخ واقع در نزدیکی هرات را مسخر ساخته اند. وی با آگاهی از این موضوع، با لشکری گران به آن سامات روانه شد و رهبر آنان را که عبدالرحمان خوارجی نام داشت، دستگیر کرد. آنگاه به سیستان بازگشت و به دفع فتنۀ عبدالله بن صالح و برادرش فضل پرداخت که در آن حدود سر به شورش برداشته بودند. دو برادر از یعقوب شکست خوردند و به حسن بن زید علوی فرمانروای گرگان پناه بردند.

یعقوب پس از پرداختن از کار دو برادر شورشگر، برای دیدار محمد بن طاهر رهسپار نیشابور شد. ولی محمد بن طاهر وی را نپذیرفت و با این عمل، کینۀ خویش را در دل یعقوب جای داد. هنگامی که دلاور سیستانی از نیشابور باز می گشت، پسر عموهای محمد بن طاهر با او دیدار کرده بر علیه فرمانروای نیشابور هم پیمان شدند. یعقوب در سال ۲۵۹ به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را اسیر کرد. آنگاه دستور داد همۀ گوهر ها و اشیای گران بهای طاهریان را که در کاخ سلطنتی شادباخ پنهان بود مصادره و عموم افراد آن خاندان دستگیر شوند.

همانطور که گفته شد عبدالله بن صالح و برادرش ار دست یعقوب فرار کرده به فرمانروای گرگان پناه بردند. پس از چندی یعقوب به حسن بن زید علوی فرماندار گرگان نامه نوشت و از او خواست تا پناهندگان مزبور را بازگرداند، اما حسن بن زید از اجابت خواست وی خودداری کرد. در سال ۲۶۰ یعقوب با نیرویی گران به عزم سرکوبی حسن بن زید رهسپار گرگان شد. حسن بن زید که نیروی پایداری نداشت، به آمل گریخت. یعقوب از تعقیب او چشم پوشید و برای سامان دادن به کارهای داخلی قلمرو خویش به سیستان بازگشت. هنگامی که یعقوب به سیستان رسید، به او خبر دادند که دو فراری مورد نظر به ضلالی فرمانروای ری پناهنده شده اند. وی خواستار استرداد آنان گشت. حاکم ری از ترس به انجام این خواست تن در داد، یعقوب دو برادر را به هلاکت رسانید.

جنگ یعقوب با خلیفۀ عباسی
یعقوب پس از پیروزی های پی در پی، طی نامه ای از خلیفۀ عباسی خواست تا حکومت خراسان و سیستان را به او واگذارد و نیز اجازه خواست که برای ابراز مراتب فرمانبرداری نسبت به خلیفه ، به بغداد عزیمت کند. معتمد خلیفۀ عباسی با واگذاری خراسان، گرگان، ری و فارس و شحنگی بغداد روی موافق نشان داد، اما نسبت به حضور یعقوب در مرکز خلافت، تمایلی ابراز نکرد. یعقوب با آگاهی از این مخالفت، خلیفه را تهدید کرد و با گروهی انبوه رهسپار بغداد شد. الموفق برادر خلیفه نیز با لشکری گران برای مقابله با وی راه اهواز در پیش گرفت. دو نیرو در نزدیکی دیرالعقول با یکدیگر مصاف دادند و یعقوب با وجود ابراز نهایت شجاعت و جنگاوری، از حریف شکست خورده و به اهواز عقب نشینی کرد.

مرگ رادمان (یعقوب)

پس از آن هم یعقوب به بستر بیماری افتاد. خلیفه با فرستادن هدایای فراوان حکومت فارس را بر وی ارزانی داشت. یعقوب در حضور فرستادۀ خلیفه نان و پیاز و شمشیر خواست و چون آنها را نزد وی آوردند، به سفیر خلیفه اظهار داشت ” از سوی من به خلیفه بگو که من خسته و وامانده ام. اگر بمیرم، تو و من از دست یکدیگر خلاص خواهیم شد. ولی چنانچه زنده بمانم، این شمشیر میان ما دو نفر حکم خواهد بود و در صورتی که تو پیروز شوی، من دست از حکومت شسته به این نان و پیاز قناعت خواهم کرد.” به موجب نوشتۀ مورخان هنوز فرستادۀ خلیفه به بغداد نرسیده بود که یعقوب که در بستر بیماری بود، در اثر عارضۀ قولنج در گذشت. (879 میلادی)

آرامگاه یعقوب لیث

آرامگاه رادمان پور ماهک (یعقوب لیث صفاری) ، در روستای شاه‌ آباد در 10 کیلومتری شهر دزفول، سمت راست جاده شهر دزفول به شهر شوشتر قرار دارد. در کنار این آرامگاه بازمانده‌های شهر گندی شاپور هنوز به چشم می خورد.

ویژگی های رادمان (یعقوب)
یعقوب بسیار شجاع، غیرتمند و جوانمرد و به هنگام سختی بردبار و مقاوم بود. وی در نبردها به مدد متانت و سیاست، با گروهی اندک بر لشکرهای بزرگ چیره می گشت. در کشورداری دقیق و باریک بین و در کارهای لشکری میان سرداران و فرماندهان روزگار خویش کم نظیر بود. وی در مورد انتخاب افراد ارتش خویش دقت فراوان به کار می برد و تنها هنگامی آن ها را در زمرۀ جنگاوران خود می پذیرفت که از کارایی و شایستگیشان اطمینان پیدا می کرد. پس از آنکه فردی بدین ترتیب در جمع رزم آوران یعقوب پذیرفته می شد، لباس و غذا و جیرۀ یک سالۀ خویش را دریافت می کرد تا با آسودگی از رنج معیشت، همۀ توان خویش را در راه تامین منظور فرمانده خود به کار گیرد.

یعقوب معمولا سال یک بار از سپاه خود سان می دید. در این مرحله عموم افراد با همۀ لوازم و تجهیزات خود از برابر وی عبور می کردند و هر کس که خدمت برجسته ای انجام داده بود ارتقا درجه می گرفت. همۀ افراد سپاه از انضباط کامل برخوردار بودند. یعقوب برای دلگرم ساختن سپاهیان، به هنگام توزیع غذا در آشپز خانه حاضر می شد. به دستور او نخست سهم افراد ساده توزیع می گشت و تنها از آن که عموم آنان جیره های خود را دریافت می داشتند، نوبت به سران سپاه می رسید.
یعقوب (موسس سلسله صفاریان) یکی از دو موسسان سلسله هایی بود که بعد از فروپاشی ایران ساسانی، به وجود آمدند که قصد آنها فقط آزاد کردن ایران از دست خلفای عباسی و نابود کردن سلسلۀ تازی ها بود که با مرگ یعقوب این عمل انجام نپذیرفت.

0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x