فرخ هرمز

4 76

فرخ هرمز شاهزاده پارسی در بین سال های 630 تا 632 میلادی بر تخت شاهی ساسانیان نشست. فرخ زاد دارای دو فرزند بود به نام های رستم فرخزاد، فرخ زاد هرمز . برخی مورخان فرخ هرمز را همان هرمز پنجم نوشته اند در هر صورت پادشاهی فرخ زاد بسیار کوتاه بود و به نوشته فردوسی یکی از خدمتگزاران وی در جام شراب وی زهر ریخت و پس از یک هفته درگذشت. ولی بنا به استناد به دیگر منابع فرخ زاد از آذرمیدخت خواستگاری میکند و او از درخواست فرخ هرمز خشمگین می شود و در نهان با همکاری سیاوخش فرخ هرمز را به قتل می رساند.

از اقدامات مهم فرخ هرمز کشتن فرآیین یا همان شهربراز است که او را در شکارگاه به قتل رساند.فرآیین (شهربراز) پس از رسیدن به پادشاهی ستمگر شد و به قول فردوسی فرآیین ناجوانمرد گشت و همه از اون متنفر شدند. فرخ زاد و یارانش پس از کشتن وی جسدش را در تیسفون بر زمین کشیدند تا او را تحقیر کنند و دیگر اقدام وی حمایت از آذرمیدخت و پوراندخت برای رسیدن به پادشاهی بود.

سکه فرخ هرمز

فردوسی بزرگ پادشاهی فرخ زاد را چنین گفته است:

ز جهرم فرخ زاد راخواندند
بران تخت شاهیش بنشاندند

فردوسی بزرگ در آغاز سخن از شهر پارس سخن می گوید که فرخ زاد از پارس (جهرم) به تیسفون می آورند و تاج بر سرش می گذارد.

چو برتخت بنشست و کرد آفرین
ز نیکی دهش بر جهان آفرین

هنگامی که فرخ زاد بر تخت می نشیند به سبب نیک بختی (خود که خداوند نصیب او ساخته بود) بر جهان آفرین، آفرین می کند.

منم گفت فرزند شاهنشهان
نخواهم جز از ایمنی در جهان

من فرزند شاهان هستم و چیزی جز نیکویی و خوبی و ایمنی (مردم) در این جهان نمی خواهم

ز گیتی هرآنکس که جوید گزند
چو من شاه باشم نگردد بلند

در ادامه می گوید هر آنکس که قصد شورش و آشوب را در کشور داشته باشد، چون من پادشاه ایران باشم آنان این جرات را به خود نخواهند داد.

هر آنکس که جوید به دل راستی
نیارد به کار اندرون کاستی

بدارمش چون جان پاک ارجمند
نجویم ابر بی‌ گزندان گزند

هرکسی راه راستی پیشه کند او را ارجمند خواهم داشت. همه یاران را گرامی میدارم و همه زیردستان چه دوست باشد و چه دشمن همه در امان خواهند بود .

چو یک ماه بگذشت بر تخت اوی
بخاک اندر آمد سر و بخت اوی

پس از اینکه یک ماه از سلطنت فرخ هرمز گذشت، بخت او تیره گشته و درگذشت.

همین بودش از روز و آرام بهر
یکی بنده در می برآمیخت زهر

(یک ماه) سلطنت فرخ هرمز بدون جنگ و با آرامش در جریان بود که یکی از غلامان وی در جام شراب وی زهر میریزد.

بخورد و یکی هفته زان پس بزیست
هرآنکس که بشنید بر وی گریست

پس از آن بود که فرخ هرمز کم کم بیمار شد و بیماری اش روز به روز وخیم تر شد و پس از یک هفته درگذشت.

همی پادشاهی به پایان رسید
ز هر سو همی دشمن آمد پدید

پس از مرگ فرخ هرمز شورش بار دیگر در همه جا پدید آمد و مدعیان سلطنت بار دیگر به پا خواستند و این چنین است که پادشاهی فرخ هرمز نیز به پایان میرسد.

چنین است کردار گردنده دهر
نگه کن کزو چند یابی تو بهر

بخور هرچ داری به فردا مپای
که فردا مگر دیگر آیدش رای

ستاند ز تو دیگری را دهد
جهان خوانیش بی‌ گمان بر جهد

بخور هرچ داری فزونی بده
تو رنجیده‌ ای بهر دشمن منه

هرآنگه که روز تو اندر گذشت
نهاده همه باد گردد به دشت


فردوسی در ادامه درباره بی وفایی دنیا و بیخبر بودن انسان ها از فردایشان می گوید. در ادامه می گوید که باید قدر لحظات و زندگانی را دانست چرا که در آینده معلوم نیست چه می شود و پس چه بهتر که از لحظه حال نهایت استفاده را ببریم.

0 0 رای ها
رأی دهی به این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
اندیشه خود را به یادگار بگذارید!x